بسم الله الرحمن الرحیم. وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَيُزۡلِقُونَكَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ لَمَّا سَمِعُواْ ٱلذِّكۡرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجۡنُونٞ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ
آیا دیوار زبان فارسی کوتاه است؟ قسمت (۲)
ایشان پاسخ دهد، چطور مطلب《زبان فارسی عقیم؟》اثر آقای باطنی را مطالعه کردهاند [هرچند عکس منظور پیام نامبرده را متوجه شدهاند] اما نقد مطلب ایشان بهوسیلهی دکتر حقشناس، همچنین مقالهی؛ "توانمندیهای زبان فارسی در برابر عربی در زمینهی علمی شدن" دکتر محمود حسابی را که روزگاری هم در فرهنگستان زبان فارسی مسئولیتی داشته، مطالعه نکرده که ایشان فرمودهاند؛ زبان فارسی در زمینه علمی شدن بسیار برتر از زبان عربی است و سپس برای اثبات ادعایش به توجیه دقیق علمی پرداخته که این زبان عربی است که در زمینهی علمی شدن عقیم است. نامبرده میگوید؛
[بهاین علت است که در فرهنگهای لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی میبینیم که بسیاری از کلمات بهوسیلهی یک جمله بیان شده، نه بهوسیلهی یک کلمه، مثلا؛ Confrontation که در فارسی آن را میشود، به "روبرویی" ادا کرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی بهعربی چنین ترجمه شده است: ”جعلالشهود و جاهاٌ و المقابله بین اقوالهم” و کلمهی permeability که میتوان آن را در فارسی به کلمهی "تراوایی" بیان کرد، در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: ”امکان قابلیه الترشح“
اشکال دیگر در این نوع زبانها این است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعداد کمتر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمهای چند معنی تحمیل میشود، در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمه دلالت فقط به یک معنی بکند تا هیچگونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. بهطوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار میکردند، در یکی از مجلههای خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بیشمار علمی که در رشتههای مختلف وجود دارد. آکادمی مصر که در تنگنای موانع بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از بکار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبانهای هند و اروپایی استفاده کرد. مثلا در مورد ce phalopode که به جانوران نرمتنی گفته میشود، مانند octopus که سروپای آنها به هم متصلاند که در فارسی به آنها (سرپاوران) گفته شده است بالاخره کلمه "راس رجلی" را پیشنهاد کردند که این ترکیب به هیچوجه عربی نیست. برای خود کلمه mollusque که در فارسی "نرمتنان" گفته میشود، در عربی یک جمله بهکار میرود: ”حیوان عادم الفقار” و ...]
ملاحظه فرمودید؟
در عبارات فوق زبان عربی بهمنظور هموار کردن راه بلاغت، خلاف راه فصاحت را پیموده و دچار اطناب کلام گردیده است. یعنی؛ زبان عربی تحت هیچ شرایط نمیتواند، بهصورت فصیح به زبانی علمی بدل شود اما ایشان ثابت میکند که زبان فارسی از هر حیث میتواند، زبانی علمی باشد!
جوان عربزبان لازم است برای پی بردن به تواناییهای زبان فارسی به کافنامهی احمد کسروی نیز مراجعه فرماید!
اولاً: تا آنجا که من به تکاپو پرداختهام، مواردی را که دکتر باطنی ذکر کردهاند، نه در کتاب بلکه در مقالهای تحت عنوان: «فارسی زبان عقیم؟» جمعآوری شده و همانطور که مشاهده فرمودید؛ انتهای عبارت، نشانهی سوالی آمده و این بدان معناست که عبارت، جنبهی خبری ندارد، بلکه سوالی است. یعنی اینکه نویسنده پرسیده؛《آیا زبان فارسی عقیم است؟》که در مقالهی مذکور میگوید: عقیم نیست، بلکه برخی ناآگاهانه آن را عقیم شده، میخواهند!
دوم اینکه مقالهی فوق برای اولین بار در فروردینماه سال ۱۳۶۸ نزدیک به سی سال پیش در نشریهی آدینه منتشر شده است و زبان فارسی در این مدت بسیار علمیتر شده است که البته متن کامل این مقاله در ادامهی مطلب آمده است.
در حقیقت دکتر باطنی در مقالهی فوق دربارهی زایایی زبان فارسی به سخن پرداخته و هم به کاستیها و هم به توانایی زبان فارسی در این زمینه اشاره کرده، میگوید؛
[منظور "نشان دادن امكانات ناشناختهی زبان فارسی و بهويژه نشان دادن اهميت قياس در واژهسازی علمی است"]
اگر ایشان دقت بفرمایند؛ دکتر باطنی از امکانات زبان فارسی تعریف میکند و منظورش این است که زبان در هر دوره پاسخگوی همان دوره است و اکنون "با فناوریهای جدید" پاسخگوی برخی از نیازهای جامعه نیست و راه برای تولد واژگان نوظهور باز است و زبان فارسی میتواند، زبان علمی باشد، بهشرطی که عدهای ادیب، "خشکدستوری" سدّی جلوی راه زایش زبانی قرار ندهند. بسیار خب! این چه ربطی به ایشان دارد که از پیام دکتر باطنی سوءاستفاده میکند.
همچنین دکتر ادامه میدهد:
[چرا نشانهی "یدن" را باید نشانهی مصدر جعلی دانست و نباید از اسم مصدر بسازیم؟ ما بايد اين حرف را فراموش كنيم كه ساختن "مصدر جعلی" جايز نيست]
در مجموع از کلام استاد باطنی میتوان این نتیجه را گرفت که از برخی از ادبا گلایه میکند، که با علمی شدن زبان به مخالفت میپردازند، نه اینکه زبان فارسی عقیم است!
فراموش نشود که البته در تمام جهان اکثر واژگان علمی، بینالمللی محسوب میشوند و با تغییر اندکی در گویش، به لفظ درمیآیند! برای نمونه "استریلیزه" یا به قول دکتر معین؛ "سترونساز" در تمام جهان به همین نام بهلفظ درمیآید.
معادل (استریلیزه) در زبان فرانسوی (Stérilisé) و در زبان انگلیسی (Sterilized) و در زبان "آلمانی" (Sterilisiert) و در زبان آلبانیایی (Sterilizuar) و در زبان اسپانیایی (Esterilizado) و در زبان ایتالیایی (Sterilizzato) است و ...
باید دانست که از این نمونهها بسیار است اما کسی نمیگوید که چرا مردم جهان این واژه را تقریبا به همان نام خطاب میکنند اما اگر در فارسی بگوییم؛ "استریلیزه" میگویند: زبان فارسی معادلی برای آن ندارد!
حال علت مجادلهی لفظی میان زبانشناسان و ادبا چیست؟
قضیه از این قرار است هر دو گروه یعنی گروه ادبا و زبانشناسان هر واژه را از دریچهی چشم خود مینگرند. تلاش ادبا بر این است که زبان امروزی تفاوت چشمگیری با زبان کهن پیدا نکند تا همچنان شیرینی آثار گذشتگان درک شود. یعنی اینکه؛ تغییرات جدید تا حدی نباشد که دیگر نتوان معنای آثار گذشتگان را دریافت!
ببینید؛ سعدی میگوید:
گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
(سعدی شیرازی)
معنای بیت؛ اگر معشوقهی من از چهرهی خود رویبند را بردارد و صورتش نمایان شود؛ خورشید باید با آنهمه زیبایی بر چهرهی خود رویبند بیاویزد!
نقاب = رویبندِ بانوان
بُرقع = رویبند یا نقاب بانوان
فروهلیدن = آویزان کردن
مصرع دوم بیت مذکور زمانی مفهوم بود اما امروزه اگر کسی معنای واژهی "بُرقع" و مصدر "فروهلیدن" را نداند، میتواند از بیت لذت ببرد؟ قطعا نه!
امروزه شیرینی کلام مصرع دوم از میان رفته است، چون در زمان کنونی واژه و مصدر فوق، به دلیل عدم کاربرد مردم در محاورهها و نوشتارها مهجور شده و نمیتوانند، در انتقال حس موفق باشند. بنابراین واژگان زمانی میتوانند، در انتقال احساس و اندیشه بهگونهی موفقیتآمیزانه عمل کنند که در مکالمات روزمره کاربرد داشته باشند. حالا شما فرض کنید که با زبان گذشتگان بیش از حد فاصله گیریم، آنوقت باید برای درک و ترجمهی آثار گذشتگان مستشار استخدام کنیم! برای همین است که ادبا در برخی از تغییرات و تولد واژگان و ترکیبها در زبان فارسی ممانعت بهعمل میآورند اما اگر با اندیشهی باز به محیط ادبیات فارسی بنگریم، درمییابیم که نکاتی را که دکتر باطنی گوشزد فرمودهاند، واقعا برای زبان فارسی دردسر ایجاد نمیکند که هیچ، بلکه بر غنای آن نیز میافزاید!
یکی از امتیازها و ویژگیهای زبان فارسی در این است که با تغییرهای روی داده هرگز کهنه نگردیده، بهگونهای که اگر کسی سرودههای فردوسی. رودکی. خیام. حافظ. سعدی را بخواند، گمان میکند، همین دیروز خلق شدهاند و این در حالی است که در دیگر زبانها چنین پدیدهای را نمیتوان یافت! به گفتهی یکی از دوستان ادیبم، چنانچه کسی سرودههای سیسد سال پیش انگلیسیها را برای شهروندان امروزی بخواند، معنای آن را دریافت نمیکنند!
از نظر من از آنجا که زبان فارسی زبانی ترکیبی است، بسیار جای گسترش دیگر واژگان نوظهور را دارد.
شما یک جدولضرب دهخانه در دهخانه را در نظر بگیرید، مجموعا صد عدد دارد. حال شما اگر با اینها بخواهید، اعداد دیگری بسازید تا بینهایت میتوانید، خلق کنید. زبان فارسی نیز از چنین ویژگیهایی برخوردار است که با ترکیبها، پسوندها، میانوندها و پیشوندهایش میتوان تا بینهایت واژه آفرید، منتها اذهان تنبل ما را حوصلهی چنین آفرینشی نیست!
دکتر مریم مقدم دربارهی هجوم برخی از عربزبانها به زبان فارسی و فارسیزبانها میگوید:
[ آنها به چه چیز ادبیات خود مینازند؟
دانشهای عروضی، منطق، کلام، تفسیر قرآن، احادیث، روایات، همه را که فارسزبانها حفظ کردهاند!
بخاری، شهرستانی، ابن سینا، مسلم و زمخشری و ... که همگی فارس بودهاند!
همینطور فرهنگ واژگان و قواعد دستوری و زبانشان را ایرانیها محفوظ داشتهاند!
اگر فارسها نبودند، شاعران عرب جز معلقات (هفت قصیدهی شاعران فصیح و بلیغ عرب که به منظور افتخارات ادبی بر دروازهی کعبه آویزان کرده بودند تا دیگران به هنگام ورود و خروج آن را مشاهده کنند و از آن بهره برند!) و شعرهای بادهخواری و زنبارگی که در آن به دزدیها و غارتهایشان اعتراف و افتخار میکردند، چه چیزی در بساط هنری خود داشتند؟ اینگونه افراد، نگاهی به تاریخچهی ادبیات فارسی بیندازند و چنانچه حقیقت را درنیافتند، به جستجو بپردازند و ببینند که مستشرقین دربارهی ادبیات فارسی ایران چه گفته و چه میگویند!]
☆
در این بخش ناچاریم نظر آقای دکتر محمدرضا باطنی را بدون کم و کاست بیاوریم تا همگان بخوانند و بدانند که این بزرگوار چه گفته و آن شخص مغرض چه برداشتی از سخنان ایشان داشته است! ضمنا در پایان، مقالهی بزرگمرد ایرانزمین پروفسور حسابی (توانمندیهای زبان فارسی در برابر عربی، به منظور علمی شدن زبان) را درج میکنیم تا مغرضین با خواندن آن سر عقل بیایند و دست از دشمنی با زبان فارسی بردارند!
حقیقت امر این است که هیچ زبانی بدون عیب و کاملتر از دیگر زبان نیست! هر زبان برای مردمانش قابل فهم است. یعنی در هیچ مرز و بومی کسی با زبان خود مشکل ندارد. در قارههای آفریقا و استرالیا سرزمینهایی موجود است که زبان مردمانشان تنها ۵۰۰ واژه دارد و در تفهیم و تفاهم مشکلی ندارند.
هر زبان دارای کاستیها و عیوب و محدودیتها و امتیازات و امکاناتی است. بنابر این هیچگاه نمیتوان زبانها را با یک دیگر قیاس کرد و زبانی را برتر از دیگر زبان شمرد! و چنانچه اینحقیر کمی دربارهی ضعفهای زبانهای ترکی و عربی پرداختم، به این علت بود تا این پیام را افاده کنم که تولید زبان بهوسیلهی مردم انجام میپذیرد و ضمن دارا بودن محاسن میتواند، از دیگر جنبهها دارای ضعف نیز باشد و گرنه برخلاف بسیاری با هیچ زبانی دشمنی ندارم. از نظر من همهی زبانها قابل احترامند.
☆
فارسی زبانی عقیم؟
از: محمدرضا باطنی
دربارهی زیبایی، شیرینی، گنجینهی ادبی و دیگر محاسن زبان فارسی سخن بسیار شنیدهایم. اکنون شاید وقت آن رسیده باشد که با واقعبینی به مطالعهی تواناییهای زبان فارسی بپردازیم و ببینیم، آیا این زبان میتواند، جوابگوی نیازهای امروز جامعهی ما باشد؟ آیا در آن کاستیهایی یافت میشود و اگر یافت میشود، چگونه میتوان آنها را برطرف ساخت. یکی از ویژگیهای زبان، زایایی یا خلاقیت آن است.
خلاقیت زبان را از جنبههای گوناگون میتوان بررسی کرد. (از جنبهی ادبی، نحوی، واژگانی و شاید هم از جنبههای دیگر) بحث ما در اینجا به خلاقیت یا زایایی در واژگان زبان محدود میشود. زایایی واژگانی به اهل زبان امکان میدهد تا همراه با تغییراتی که در جامعهی آنها رخ میدهد واژههای تازه بسازند و کارایی زبان خود را با نیازمندیهای خود متناسب گردانند. از نظر زبانشناختی، زایایی واژگانی به مبحث اشتقاق یا واژهسازی مربوط میشود (از این پس ”زایایی” بهکار میبریم، بهجای زایایی واژگانی) اشتقاق یعنی اینکه ما بتوانیم، از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن، با اندکی تسامح میتوان گفت؛ "اشتقاق" یعنی؛ گذر از یک مقولهی دستوری به مقولهای دیگر!
بنابراین، اگر بخواهیم بهمیزان زایایی یک زبان پی ببریم و احتمالا آن را با زایایی زبانهای دیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم در آن زبان با چه درجه از سهولت میتوان از یک مقولهی دستوری به مقولهی دیگر رفت.
از میان تغییرات اشتقاقی گوناگون، آنکه از همه مهمتر است، گذر از مقولهی اسم یا صفت به مقولهی فعل است، یا به بیان سادهتر، ساختن فعل از اسم و صفت است. دلیل این امر آن است که فعل خود از زایایی زیادی برخوردار است و میتوان از آن مشتقهای دیگری به دست آورد. مثلا” در زبان انگلیسی از ion ”یون” که اسمی است از اصطلاحات فیزیک و شیمی فعل میسازند و سپس از آن مشتقهای دیگر بهترتیب زیر بهدست میآورند:
ion ionizable
ionize ionizability
ionized ionization
ionizing ionizer
و سپس از راه ترکیب این مشتقها با واژههای دیگر اصطلاحات جدیدی میسازند:
ionization chamber
ionization energy
ionization potential
ionization track
ionizing radiation
ionized gas
به طوری که میبینیم، پس از اینکه ion با استفاده از پسوند ize به فعل تبدیل شد، میتواند، منشاء هفت مشتق یا واژهی جدید باشد که خود میتوانند، با واژههای دیگر ترکیب شوند و شش اصطلاح جدید بسازند که جمعا ۱۳ واژه و ترکیب میشود، واین به هیچوجه پایان زایایی فعل ionize نیست.
اما ببینیم در زبان فارسی وضع چگونه است:
۱. در فارسی فقط فعلهای ساده یا بسیط هستند که زایایی دارند، یعنی میتوان از آنها مشتق به دست آورد.
۲. در فارسی امروز دیگر فعل ساده ساخته نمیشود، یعنی نمیتوان بهطور عادی از اسم یا صفت فعل ساخت.
۳. شمار فعلهای سادهای که زایایی دارند و از گذشته به ما رسیدهاند، بسیار اندک است.
۴. از این شمار اندک نیز بسیاری در حال از بین رفتن و متروک شدن هستند، و جای خود را به فعلهای مرکب میدهند ولی فعلهای مرکب عقیم هستند و نمیتوان از آنها مشتق بهدست آورد.
۵. از “مصدرهای جعلی” فارسی، چه آنها که از اسمهای فارسی ساخته شدهاند و چه آنها که از واژههای عربی ساخته شدهاند، مشتق بهدست نمیآید. به بیان دیگر، مصدرهای جعلی زایایی ندارند.
۶. نتیجه: زبان فارسی، در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمرهی مردم با مشکلی مواجه نیست ولی برای واژهسازی علمی از زایایی لازم برخوردار نیست و نمیتواند، یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستیهای آن چارهای اندیشیده شود.
ما در بقیهی این مقاله میکوشیم، نکاتی را که فهرستوار در بالا برشمردیم با شواهد کافی همراه کنیم و در پایان نیز توصیههایی را که مفید به نظر میرسند، ارائه دهیم.
۱- گفتیم در فارسی فقط فعلهای ساده هستند که زایایی دارند، یعنی میتوان از آنها مشتق بهدست آورد. اثبات این امر بسیار ساده است. بهعنوان مثال؛ فعل ”نمودن” را در نظر بگیرید. ما از این فعل مشتقهای زیادی بهدست میآوریم:
نمود، نمودار، نموده، نمونه، نما، نمایان، نمایش، نماینده
و مشتقهای دیگری نظیر:
نماد، نمادین، نمادگری، نمایه
که بهتازگی ساخته و رایج شدهاند و نیز مشتقهای درجه دومی [ترکیبی] نظیر:
نمایندگی، نمایشگاه، نمایشنامه، نمایشی
که با افزودن پسوندی به مشتقهای درجهی اول ساخته شدهاند) با اینهمه "نمودن" به معنایی که سعدی در این شعر به کار برده است:
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
در گفتار و نوشتار امروزه بسیار کم بهکار میرود تا جاییکه میتوان گفت؛ این فعل از بین رفته یا در شرف از بین رفتن است. در زبان فارسی متداول فعل مرکب ”نشان دادن” جانشین معنی متعدی آن شده و فعلهای مرکب ”بهنظر آمدن” و ”بهنظر رسیدن” نیز جانشین معنی لازم آن شدهاند ولی این فعلهای مرکب عقیم هستند و هیچ مشتقی از آنها بهدست نمیآید. به بیان دیگر، اگر ما فعل سادهی “نمودن” را از اول نداشتیم و از همان آغاز این فعلهای مرکب بهجای آن بهکار رفته بودند، امروزه هیچ یک از مشتقهایی که در بالا برشمردیم در فارسی وجود نداشت.
بهعنوان مثال دیگر، میتوان “فریفتن” و “فریب دادن” را مقایسه کرد. از “فریفتن” که مصدری ساده یا بسیط است، میتوان مشتقهایی بهدست آورد:
فریفته، فریفتگی، فریب، فریبا، فریبایی، فریینده، فریبندگی
ولی از “فریب دادن” که مصدری مرکب است، مشتقی به دست نمیآید.
“فریفتن” در گذشته به صورت لازم و متعدی هر دو بهکار میرفته است ولی امروزه معنی لازم خود را بهکلی از دست داده است و در معنی متعدی نیز کاربرد زیادی ندارد. بسامد یا فراوانی کاربرد ”فریب دادن” از ”فریفتن” بسیار بیشتر است و اگر روند تبدیل فعلهای ساده به مرکب همچنان ادامه یابد، در آینده جانشین بلامنازع ”فریفتن” خواهد شد.
۲- در فارسی امروز دیگر فعل ساده ساخته نمیشود، یعنی بهطور عادی نمیتوان از اسم یا صفت فعل ساخت. زبان فارسی به ساختن فعلهای مرکب گرایش دارد و برای مفاهیم تازه نیز از همین الگو استفاده میکند. ذکر چند مثال موضوع را روشن خواهد ساخت. در انگلیسی از television فعل televise و در فرانسه فعل televiser را ساختهاند.
در عربی هم از آن فعل میسازند و میگویند؛ (تلفز، یتلفز) اما ما در فارسی میگوییم؛ ”از تلویزیون پخش کرد” در انگلیسی واژهً telephone را بهصورت فعل هم بهکار میبرند. در فرانسه نیز از آن فعل telephoner را ساختهاند. در عربی هم از آن فعل میسازند و میگویند؛ (تلفن، یتلفن) اما ما در فارسی از فعل مرکب ”تلفن کردن” استفاده میکنیم. در انگلیسی از واژهی philosophy ”فلسفه” فعل Philosophize و در فرانسه از philosophie فعلphilosopher را ساختهاند.
در عربی هم از "فلسفه" فعل میسازند و میگویند؛ (تفلسف، یتفلسف) اما ما در فارسی اگر مورد قبول واقع شود، میگوییم؛ ” فلسفه پرداختن” یا “به فلسفه پرداختن”
وقتی دکتر محمود هومن مصدر ”فلسفیدن” را ساخت و در نوشتههای فلسفی خود بهکار برد، مورد پسند قرار نگرفت و آن را ”دور از ذوق سلیم” دانستند. در انگلیسی از صفت polar فعل polarize و در فرانسه از صفت polaire فعل Polarizer را ساختهاند. در عربی نیز از قطب فعل میسازند و میگویند؛ (استقطب، یستقطب) ولی ما ترجیح میدهیم، بگوییم؛ ”قطبیکردن” و مصدر ”قطبیدن” را جعلی و مشتقات آن را “جعلیات” میدانیم. در انگلیسی از iodine “ید” فعل iodize و در فرانسه از iode فعل ioder را ساختهاند. در عربی نیز از آن فعل میسازند و میگویند؛ (یود، ییود) ولی ما در فارسی ترجیح میدهیم، بگوییم؛ “با ید معالجه کردن” یا “ید زدن به”
مثالهای فوق کافی است که نشان دهد زبان فارسی [منظور فارسیزبانان است، نه زبان فارسی] به ساختن فعلهای مرکب گرایش دارد و فعل بسیط جدید نمیسازد. از فعلهایی که در انگلیسی و فرانسه و عربی ساخته میشوند و نمونههای آنها در بالا ذکر شدند، بهراحتی میتوان مشتقهای جدیدی بهدست آورد، همانگونه که دربارهی مشتقهای ionize در بالا مشاهده کردیم ولی ما در فارسی بهراحتی نمیتوانیم، از “عبارتهای فعلی” خود مشتقهای جدید بسازیم (بهطوری که از مثالها نیز فهمیده میشود، در اینجا منظور ما از فعل مرکب، فعلهای پیشونددار نیست)
۳- شمار فعلهای سادهای که زایایی دارند و از گذشته به ما رسیدهاند، بسیار اندک است. آقای دکتر خانلری در کتاب تاریخ زبان فارسی فهرست افعال ساده را “اعم از آنچه در متنها مکرر آمده است و آنچه در زبان محاورهی امروز بهکار میرود" به دست داده است.
در این فهرست فقط ۲۷۷ فعل وجود دارد اما یک نگاه گذرا به فهرست مزبور نشان میدهد که تعداد زیادی از افعال درج شده، نه در گفتار امروز بهکار میروند و نه در نوشتار. فعلهایی از این قبیل: غارتیدن، آهیختن، اوباشتن، بسودن، چمیدن، خستن، خلیدن، سپوختن، زاریدن، سگالیدن، شکفتن، گساردن، کفیدن، طوفیدن، مولیدن، گرازیدن، موییدن، خوفیدن و تعداد کثیری دیگر!
در واقع تعداد فعلهای سادهی فارسی که فعال هستند، یعنی در گفتار و نوشتار بهکار میروند، از رقم ۲۷۷ بسیار کمتر است.
در سه بررسی جداگانه که سه دانشجوی رشتهی زبانشناسی در دورهی تحصیلشان در گروه زبانشناسی دانشگاه تهران انجام دادهاند و فعلهای ساده را از متن گفتار و نوشتار روزمره استخراج کردهاند، بالاترین رقم ۱۱۵ بوده است.
با افزودن فعلهایی که بسامد آنها کمتر است ولی هنوز در نوشتار بهکار میروند، این رقم بین ۱۵۰ و ۲۰۰ قرار میگیرد. یعنی در زبان فارسی حداکثر ۲۰۰ فعل سادهی فعال وجود دارد که از آنها میتوان مشتق بهدست آورد!
دکتر خانلری پس از ذکر شمارش اندک فعلهای سادهی فارسی، در پانوشت صفحهی ۲۵۸ همان اثر مینویسد: “مقایسه شود، با شمارهی فعلها در زبان فرانسوی که به ۴۱۶۰ تخمین شده است.”
در زبان انگلیسی که گذر از مقولهی اسم به فعل بسیار آسان است و بسیار فراوان نیز رخ میدهد، تعداد فعلهای ساده و زایا بسیار بیشتر است. من با مراجعه به فرهنگ انگلیسی Random House توانستم، در بین واژههایی که با پیشوند tele ساخته شدهاند و فقط ۵/۱ صفحه از ۲۲۱۴ صفحهی این فرهنگ را تشکیل میدهند، ۱۶ فعل ساده پیدا کنم که همه دارای مشتقات خاص خود هستند.
اگر این نمونهبرداری “مشتی نمونهی خروار” باشد، در اینصورت میتوان گفت، در فرهنگ مزبور در حدود ۲۳۰۰۰ فعل ساده وجود دارد.
اینکه فعلهای ساده در فارسی کماند و بهتدریج جای خود را به فعلهای مرکب میدهند، توجه دیگران را نیز جلب کرده است.
محمدرضا عادل در مقالهای با عنوان “فعل در زبان فارسی” در شمارهی بهار و تابستان ۱۳۶۷ رشد: آموزش ادب فارسی، چنین مینویسند: (همانگونه که گفته شد، افعال ساده روز به روز روی به کاهش دارد و استعمال افعال مرکب فزونی مییابد. این امر تا بدان پایه است که گاه در چند جملهی متوالی نشانی از فعل ساده نیست) و نمونههایی نیز در تایید گفتهی خود ارائه میکنند.
یک نمونهبرداری از فعلهای مرکب، فراوانی کاربرد آنها را در زبان فارسی نشان میدهد. در این پژوهش تقریبا سههزار فعل مرکب بهدست آمده است که از این تعداد، ۱۰۵۶ فعل آن با ”کردن” ساخته شدهاند مانند: آزمایش کردن، گود کردن، نامزد کردن و غیره!
۴- از این شمار اندک فعلهای فارسی که به ما رسیدهاند، نیز بسیاری در حال از بین رفتن هستند و جای خود را به فعلهای مرکب میدهند ولی فعلهای مرکب عقیم هستند و نمیتوان از آنها مشتق بهدست آورد. قبلا گفتیم که فعل ”نمودن” در حالت متعدی جای خود را به ”نشان دادن” و در حالت لازم به ”به نظر آمدن” و ”به نظر رسیدن” داده است، که همه فعلهای مرکب عقیم هستند. نیز گفتیم که در برابر فعل سادهی ”فریفتن“ فعل مرکب ”فریب دادن” و ”گولزدن” قرار دارند که کاربرد آنها بسیار بیشتر از ”فریفتن” است و احتمال دارد در آینده این فعل ساده را بهکلی از میدان بدر کنند و جانشین آن گردند. در اینجا به چند نمونهی دیگر اشاره میکنیم.
فعل “شایستن” امروز بهکلی از بین رفته و جای خود را به “شایسته بودن” داده است. مشتقهای ”شایسته“، ”شایستگی“، ”شایان” و ”شاید” بازماندهی روزگار زایایی این فعل هستند.
فعل ”بایستن” بهکلی از بین رفته و جای خود را به فعلهای مرکب ”لازم بودن”، ”واجب بودن” و نظایر آن داده است. ”باید” (و صورتهای دیگر آن مانند ”بایستی” و غیره) و ”بایسته” تنها بازماندگان این فعل هستند. فعل ”خشکیدن” و متعدی آن ”خشکاندن” بسیار کم و در بعضی از لهجهها بهکار میروند، و فعلهای مرکب ”خشک شدن” و ”خشک کردن” جانشین آنها شدهاند.
واژگان ”خشک”، ”خشکه” و ”خشکی” مشتقهای بازماندهی این فعل هستند. فعل ” گریستن” بسیار کم بهکار میرود و جای خود را به ” گریه کردن” داده است، و صورت متعدی آن ”گریاندن” نیز جایش را به ”به گریه انداختن” واگذار کرده است. واژههای ” گریان” و ” گریه” تنها مشتق های بازمانده از فعل ”گریستن” هستند.
”آمیختن” تقریبا از استعمال افتاده است. معنی لازم آن بهکلی از بین رفته و در معنی متعدی هم جای خود را به ”مخلوط کردن” یا ”قاتی کردن” داده است. واژههای ”آمیزش” و ”آمیزه” تنها مشتقهایی هستند که از این فعل باقی ماندهاند. فعل ”نگریستن” از استعمال افتاده و جای خود را به ”نگاه کردن” و ”مشاهده کردن” داده است.
صورتهای ”نگران“، ”نگرانی” و ” نگرش” مشتقات رایج این فعل هستند که باقی ماندهاند. ”شتافتن” دیگر به کار نمیرود و جای خود را به ”عجله کردن”، ” شتاب کردن”، ”باشتاب رفتن” و مانند آن داده است و “شتاب” و ”شتابان” مشتقهای بازماندهی آن هستند.
البته در زبان پهلوی نیز فعلهای مرکب وجود داشته است، مانند “نیگاه کردن”، “ایاد کردن” بهمعنی “به یاد آوردن”، “به خاطر آوردن” ولی تعداد این فعلهای مرکب بسیار کم و ناچیز بوده است.
کاربرد فعل های ترکیبی در فارسی کهن رایج شده و با گذشت زمان شتاب بیشتری گرفته است. آقای دکتر علی اشرف صادقی مینویسند: این گرایش در دورههای بعد بسیار زیادتر شده … و نیز به نظر میرسد که زبان فارسی هنوز در مسیر این تحول پیش میرود. شاید امروز دیگر نتوان افعال مختوم به ”ئیدن” را با قاعده شمرد، چه دیگر هیچ فعل جدیدی به اینصورت ساخته نمیشود. برعکس، ساختن افعال گروهی با ” کردن”، “زدن” و جز آن بسیار شایع است: تلفن کردن (زدن) تلگراف کردن (زدن) پست کردن و غیره!
آقای دکتر پرویز خانلری در اثر یاد شده در صفحهی ۳۳۱ مینویسند: “از قرن هفتم به بعد پیشوندهای فعل به تدریج از رواج افتاده و فعل مرکب جای آنها را گرفته است.” و نیز در صفحهی ۳۳۲ "فعل مرکب در فارسی امروز جای بسیاری از فعلهای ساده و پیشوندی را گرفته است. شمارهی بسیاری از فعلهای ساده در فارسی جاری امروز بهکلی متروک است و بهجای آنها فعل مرکب بهکار میرود.“ دکتر خانلری سپس فهرست ۵۲ فعل سادهی آشنا را که بهکلی متروک شدهاند، بهدست میدهد.
گرایش بهساختن فعلهای مرکب آنقدر زیاد است که در برابر مصدرهایی که از اسم یا صفت ساخته شدهاند و بهآنها ”مصدر جعلی” میگویند، نیز اغلب فعل مرکبی وجود دارد. مانند ”جنگ کردن” در برابر ”جنگیدن”، “خم کردن” یا “خمشدن” در برابر “خمیدن”، ” ترش شدن” در برابر “ترشیدن” و غیره!
امروز صورت مرکب این فعلها کاربردی بسیار بیشتر از صورت بسیط آنها دارد، بهطوری که میتوان گفت؛ صورت بسیط آنها تقریبا از استعمال افتاده است.
دربارهی علت این گرایش یعنی ساختن فعل مرکب، با قطعیت نمیتوان چیزی گفت ولی احتمال میرود که از لحاظ تاریخی ساختن فعل از واژههای قرضی عربی، مانند رحم کردن، بیان کردن و غیره، اگر نه تنها علت، لااقل یکی از علل عمدهی آن بوده باشد. ظاهرا ساختن فعل مرکب از واژههای دخیل عربی بهتدریج گسترش یافته و به واژههای فارسی نیز سرایت کرده تا جایی که تنها الگوی ساختن فعل در فارسی شده است.
۵- چنانکه قبلا گفته شد، در زبان فارسی امروز گذر از مقولهی اسم و صفت به فعل معمول نیست، یعنی نمیتوان از اسم و صفت فعل بسیط ساخت. به رغم اینکه بعضی از فعلهایی که از این راه ساخته شدهاند، قرنهاست در فارسی رایج هستند و بزرگان ادب فارسی نیز آنها را بهکار بردهاند، مانند ”دزدیدن“، ”طلبیدن“، با این همه بسیاری از ادبا و دستورنویسان آنها را ”مصدر جعلی” مینامند که خود نشانهی اکراه و ناخشنودی آنها از این نوع افعال است (ما برای اجتناب از کاربرد این اصطلاح، فعلهایی از این دست را ”فعل تبدیلی” مینامیم و منظورمان این است که اسم یا صفتی به فعل تبدیل شده است)
مادهی فعل تبدیلی میتواند اسم یا صفت فارسی باشد، مانند ”بوسیدن” و “لنگیدن” و نیز میتواند از اصل عربی باشد، مانند ”بلعیدن” ساختن فعلهای تبدیلی در گذشته بیشتر معمول بوده و با ذوق فارسیزبانان سازگاری بیشتری داشته است، بهطوری که شمار زیادی از آنها را در آثار قدما میبینیم که فعلا از استعمال افتادهاند. مثلا ”تندیدن”، ”خروشیدن” و بسیاری دیگر:
بتندید با من که عقلت کجاست
چو دانی و پرسی سوالت خطاست
بوستان سعدی
ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
بتندید و بجوشید و بکالید
بلبلنامهی عطار
خروشید گرسیوز آنگه بدرد
که ای خویش نشناس و ناپاک مرد
فردوسی
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
حافظ
ولی نباید تصور کرد که فارسیزبانان امروز اصلا فعل تبدیلی نمیسازند. چیزی که هست اکثر این فعلها عامیانه هستند و کمتر به گفتار رسمی و از آن کمتر به نوشتار راه مییابند.
اینها نمونهای از آن فعلها هستند: سلفیدن، توپیدن، تیغیدن، پلکیدن، پکیدن، شوتیدن، ماسیدن، چاییدن، تمرگیدن، شلیدن، کپیدن، سکیدن (بهمعنی نگاه کردن)، چپیدن، چپاندن، لنباندن، لمیدن، لولیدن، سریدن، چلاندن، قاپیدن، لاسیدن و بسیاری دیگر.
آنچه برای بحث ما مهم است، این است که از فعلهای تبدیلی، چه آنها که از واژههای فارسی ساخته شدهاند و چه آنها که از اصل عربی هستند، مشتق بهدست نمیآید. این فعلها با آنکه ساده هستند، زایایی ندارند و جز معدودی که از آنها بهاصطلاح “اسم مصدر شینی” ساخته شده است. (مانند: چرخش، غرش، رنجش) بقیه مشتقی ندارند یا بهندرت مشتقی از آنها رایج شده است.
به بیان دیگر، فعلهای تبدیلی نیز مانند فعلهای مرکب عقیم هستند.
۶- نتیجه: تصویری که از زبان فارسی اکنون میتوان بهدست داد، چنین است: در زبان فارسی فقط فعلهای ساده یا بسیط هستند که میتوانند، زایایی داشته باشند، یعنی میتوان از آنها مشتق بهدست آورد؛ تعداد این فعلها در زبان فارسی بهطور شگفتآوری کم است؛ از این شمار اندک نیز عدهای در حال از بین رفتن و متروک شدن هستند؛ در زبان فارسی دیگر بهطور عادی فعل سادهی جدید ساخته نمیشود، بلکه گرایش به ساختن فعلهای مرکب است؛ فعلهای مرکب و نیز فعلهای تبدیلی هیچکدام زایایی ندارند، یعنی نمیتوان از آنها مشتقات فعل ساده را بهدست آورد. زبان فارسی در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمرهی مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی این زبان برای واژهسازی علمی زایایی لازم را ندارد و نمیتواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای رفع کاستیهای آن چارهای اندیشیده شود. با این همه زبان فارسی میتواند، یک زبان علمی باشد، به شرط اینکه کند و زنجیری را که ما به پای آن زدهایم باز کنیم. ما در بقیهً این مقاله میکوشیم نشان دهیم که زبان فارسی زایایی لازم را بالقوه دارد. منتها ما این توانایی را از قوه به فعل نمیآوریم. ولی پیش از آنکه در این بحث وارد شویم، باید به چند نکته توجه داشته باشیم .
[چنانچه پانهای متفرقه در مورد چند سطر فوق باتعمق بیاندیشند و نگاهشان را به اصل مطلب معطوف دارند، به اشتباه خود پی میبرند. "لعلآزاد"]
الف واژههای علمی برای مردم کوچه و بازار ساخته نمیشوند بلکه برای جمعی کارشناس و اهل فن و دانشجویانی که در رشتهی خاصی تحصیل میکنند، ساخته می شوند. بنابراین اگر انتظار داشته باشیم که واژههای تازه را همه بفهمند و احتمالا خوششان هم بیاید، انتظار بیجایی است.
[منظور استاد باطنی مانند روز روشن است. از پیام ایشان اینگونه استنباط میشود که؛ از آفرینش واژگان علمی نباید هراسید. بدین جهت که ساختن واژگان جدید علمی، در دگرگونی نحو و تغییر زبان فارسی بیتاثیر است، چون بخشی از مردم جامعه از آن بهره میبرند، نه جمهور مردم! "لعل آزاد"]
شما یقین داشته باشید، معنی ionize و دیگر مشتقات آن را که در آغاز این مقاله برشمردیم جز گروهی اهل فن، انگلیسیزبانهای معمولی نمیدانند و شاید هم هیچگاه نشنیده باشند.
ب برنامهریزی زبانی (language planning) از کارهایی است که بسیاری از کشورها به آن دست میزنند. در برنامهریزی زبانی آگاهانه در مسیر زبان دخالت میکنند؛ بعضی روندها را تند و بعضی دیگر را کند میکنند تا برآیند آن متناسب با نیاز جامعه باشد. برای اینکه سوءتفاهمی پیش نیاید، باید اضافه کرد که این دخالتها از آن گونه نیست که مثلا مردم نباید بگویند؛ “حمام گرفتن” بلکه باید بگویند؛ “به حمام رفتن” و مانند آن، بلکه مسائلی درحیطهی برنامهریزی زبانی قرار میگیرند که به خط مشی کلی زبان مربوط شوند: مثلا دادن پاسخ به این سوال که آیا در واژهسازی علمی باید فقط از عناصر زندهی زبان استفاده کرد یا میتوان ریشهها و پیشوندها و پسوندهای مرده را نیز احیا کرد و بهکار گرفت؟ یا اینکه آیا میتوان از عناصر قرضی در زبان فعل ساخت و مثلا گفت؛ “تلویزیدن” ؟ و “تلویزیده”؟ و مانند آن.
پ نکتهی مهم دیگر این است که مشکل واژههای علمی را باید یکجا و بهطور خانوادهای حل کرد. مثلا اگر قرار باشد، برای ۱۳ اصطلاحی که در آغاز این مقاله برشمردیم و در انگلیسی همه از ion ساخته شدهاند، برابرهایی ساخته شوند، باید شیوهای بهکار گرفت که نه تنها جوابگوی آن ۱۳ اصطلاح باشد، بلکه اگر به تعداد آنها افزوده شد نیز همچنان کارساز باشد.
با توجه به نکاتی که در بالا گفته شد، اکنون راههایی را که برای واژهسازی علمی مفید بهنظر میرسند، به بحث میگذاریم. در واقع آنچه من میخواهم بگویم، حرف تازهای نیست؛ دیگران قبلا آنها را گفته و حتا عمل کردهاند. منظور من توجیه درستی راهی است که آنها رفتهاند و برطرف کردن سوء تفاهماتی که از این رهگذر در ذهن بعضی از افراد به وجود آمده است.
۱- مهم ترین راه و بارورترین روش برای ساختن واژه های علمی، ساختن مصدر تبدیلی یا به اصطلاح “مصدر جعلی” است. در فارسی نیز مانند انگلیسی، فرانسه، عربی و بسیاری از زبانهای دیگر باید از اسم یا صفت فعل بسازیم تا بتوانیم، مشتقات لازم را از آن به دست بیاوریم و گره کار خود را بگشاییم!
تنها با ساختن فعل است که میتوان مشکل واژههای علمی را بهطور گروهی حل کرد. مثلا اگر از “یون” با پسوند فعلساز ”یدن” فعل “یونیدن” ساخته شود، میتوان تمام برابرهای لازم را برای ۱۳ اصطلاحی که در آغاز این مقاله برشمردم بهدست آورد: یونیدن، یونیده، یوننده، یونش، یونیدگی، یونشپذیر، یونشپذیری، اتاقکیونش، انرژییونش، پتانسیل یونش، ردِ یونش، گاز یونیده، تابش یوننده، ونیز بسیاری دیگر که ممکن است بعدا مورد نیاز باشند.
چنانکه پیشتر گفته شد، این حرف تازهای نیست: آقای دکتر محمد مقدم در آیندهی زبان فارسی همین پیشنهاد را میکنند، منتها ایشان معتقدند که مادهی فعل نیز باید از اصل فارسی باشد. پیشتر به دکتر محمود هومن و گرایش او به ساختن فعلهای تبدیلی نیز اشاره کردیم ولی نخستین کسی که به این فکر جامهی عمل پوشانید، دکتر غلامحسین مصاحب بود که در دایره المعارف فارسی افعالی مانند ”قطبیدن“، “اکسیدن”، “برقیدن”، “یونیدن” را به کار برد، والحق که به کار درستی دست زد.
امروز نیزگروههای واژهسازی در مرکز نشر دانشگاهی از همین خط مشی پیروی می کنند. در اینجا برای رفع سوء تفاهم بد نیست، چند نکته را توضیح بدهیم:
الف من معتقد به “فارسی سره” که در آن هیچ واژهی عربی یا فرنگی نباشد، نیستم زیرا آن را غیر عملی می دانم. تلاش برای یافتن برابری فارسی برای “یون” کاری است، عبث ولی معتقد نیستم که “یونیزاسیون” و ”یونیزه” و دیگر مشتقات آن باید در فارسی بهکار روند. زیرا زبان فارسی توانایی ساختن این مشتقات را دارد. از سوی دیگر، من معتقد به طرد واژههای متداول عربی در فارسی نیستم. بعضی از این واژهها قرن هاست که در فارسی بهکار رفتهاند و امروز جزء واژگان زبان فارسی هستند، همان طور که تعداد کثیری از واژههای فارسی بهصورت معرب در عربی بهکار میروند و امروز جزء لاینفک زبان عربی هستند. “در مورد تاثیر زبان فارسی بر عربی از خود قرآن کریم سخن آغاز میکنیم. میبینیم کلمات فارسی فراوانی در این کتاب آسمانی آمده و باز میبینیم که برخلاف خوی ملیگرایی و تعصب عربها یا ایرانیان یا هر نژاد دیگری که میگویند باید زبان را از واژههای بیگانه پیراسته کرد، این کتاب آسمانی از کلمات غیر عربی و از جمله فارسی استفاده کرده است.
بنابراین وقتی صحبت از واژهسازی میشود، نباید این توهم بهوجود آید که منظور عربیزدایی است.
ب بعضی از ادبای ما وقتی رواج واژههایی نظیر “قطبیدن” را (که در برابر polarize بهکار رفته) و یا ”قطبش” و نظایر آن را میبینند، دچار تشویش میشوند که “این جعلیات زبان شیرین فارسی را خراب میکنند، به گنجینهی پر ارزش ادب فارسی لطمه می زنند، رابطهی ما را با بزرگان ادب فارسی چون حافظ و سعدی قطع میکنند، در آثار قدما کی چنین چیزهایی آمده است؟” و نگرانیهای دیگری از همین دست! (همانطور که ملاحظه فرمودید؛ دکتر باطنی جایی نفرموده؛ زبان فارسی عقیم است و راهی برای علمی شدن ندارد بلکه فرمودهاند؛ ادیبان به دلایل ذکرشده، جلوی علمی شدن زبان فارسی را میگیرند. "لعلآزاد")
در پاسخ این بزرگواران باید گفت: اولا ”قطبیدن” از نظر ساخت، هیچ فرقی با ”طلبیدن” ندارد که عنصری و ناصرخسرو و خیام و سعدی و مولوی و حافظ و دیگر بزرگان ادب فارسی آن را به کار بردهاند. (نگاه کنید، به مدخل “طلبیدن” در لغتنامهی دهخدا) ثانیا واژههایی مانند polarize، iodize، ionize و نظایر آن نیز در آثار بزرگان ادب انگلیسی مانند؛ شکسپیر و میلتون و بایرون و جز آن دیده نمی شوند. ولی ساخته شدن این مصدرها در زبان انگلیسی و دهها مشتقی که از آنها بهدست میآید، هیچ زیانی به گنجینهی ادب زبان انگلیسی وارد نکرده است.
امروز شور و شوق برای خواندن آثار شکسپیر شاید بیش از روزگاری باشد که این واژهها ساخته نشده بودند. در واقع این دو قضیه هیچ ارتباطی با هم ندارند. ثالثا چنانکه پیشتر گفته شد و شواهدی نیز در تایید آن آورده شد، زبان عربی که در نظر بسیاری از مردم زبان متحجری است، اصطلاحات علمی را به بابهای مناسب میبرد و مشتقهای لازم را از آنها بهدست میآورد. (این بخشِ بدون توجیهِ علمی و شاهدمثال، تنها بیانگر حکمی فتواگونه است که از لحاظ علمی، چیزی را ثابت نمیکند.
توضیح اینکه؛ زبان عربی را نمیتوان بهطور گسترده علمی کرد که اینکار کموبیش امکانپذیر است و جای گلایهی بسیار دارد؛ چرا استاد باطنی گرامی که سرتاسر مقالهیشان همراه با توجیه دقیق علمی و شاهدمثال است، در این مورد سکوت کرده و منظور خود را بهطور دقیق مشخص نفرمودهاند که علمی شدن زبان عربی را از کدام بعد دیده و بیان کردهاند. اگر منظورشان از دلایل باز بودن راه علمی شدن زبان عربی ساختن فعل از اسم است که باید عرض کنم، خیر! این نوع نگریستن نگاهی تکبعدی بهشمار میرود، چراکه چنین شیوهای تنها میتواند، در بخشی ناچیز موثر واقع شود و در همهی زمینهها کارساز نیست. ایشان تنها راه واژهسازی یک زبان را در اشتقاق واژگان فرض میکنند که این فرضیهای باطل است. در پایینتر پروفسور دکتر حسابی بهطور مفصل در اینباره به توضیح پرداختهاند. "لعلآزاد")
اگر چنین است، پس چرا ما از توان زبان فارسی استفاده نکنیم، فعلهای تبدیلی نسازیم و مشتقهای لازم را بهدست نیاوریم؟ در این میان کار واژهسازی زبان انگلیسی از همه جالبتر و آموزندهتر است. زبان انگلیسی واژهی ion را (که بهمعنی “رفتن” است) از یونانی عاریه میگیرد و در معنای علمی کاملا جدیدی بهکار میبرد. سپس پسوند ize را که از طریق لاتین از یونانی بهدست آورده است بر آن میافزاید و فعل ionize را میسازد. در مرحلهی بعد، پسوند able را که از طریق فرانسه از لاتین به ارث برده، به آن اضافه میکند و صفت ionizable را میسازد و هیچکس هم ایرادی نمیگیرد
ولی ما بعد از قرنها هنوز میگوییم “طلبیدن” مصدر جعلی است و اجازه نمیدهیم، در زبان فارسی فعل جدیدی ساخته شود، آن هم با پسوند فعلسازی که متعلق به خود زبان فارسی است!
باری، نگرانیهای ادبای ما گرچه از روی دلسوزی است ولی ریشه در واقعیت ندارد. شاید وقت آن رسیده باشد که برچسب “جعلی” و “جعلیات” از روی واژههای تازه، پاک شود. اگر جز این کنیم، فارسی از لحاظ واژگان علمی زبانی عقیم باقی خواهد ماند.
۲- یکی دیگر از راههایی که باید برای واژهسازی علمی مورد استفاده قرار گیرد، بهره گرفتن از مشتقات فعلهایی است که هم اکنون در فارسی بهکار میروند، یعنی ساختن مشتق از راه قیاس، اعم از اینکه آن مشتقها در گذشته بهکار نرفته باشند یا فعلا متداول نباشند: مثلا ساختن ”نوشتار” به قیاس “گفتار” یا “رسانه” به قیاس “ماله” و مانند آن.
دکتر محمد مقدم در آیندهی زبان فارسی جدولی از ده فعل فارسی بهدست میدهد که از هر کدام میتوان بالقوه هفت مشتق به دست آورد که جمعا هفتاد صورت میشود. او مینویسد:
“از هفتاد صورتی که در این جدول داریم، میبینیم که چهلوپنج صورت را بهکار نمیبریم، در حالیکه به همهی آنها نیازمندیم. اکنون به آن بیفزایید؟ صدها واژهی همکرد (مرکب) را که با آنها نساختهایم و هزارها واژهی دیگر را که میتوانیم، تنها از این چند ریشه با گذاشتن پیشوند و پسوندهای گوناگون بسازیم”
از زمانی که دکتر مقدم این سخنرانی را ایراد کرد (سوم دیماه ۱۳۴۱) و بعدا بهصورت دفتری چاپ شد، تاکنون سهصورت از آنهایی که بهکار نمیرفته، بهکار افتادهاند: نوشتار، ساختار و سازه (مهندسی سازه)
ما امروزه صفت ”کُنا” را بهکار نمیبریم، در حالی که از ”کُن+ آ” ساخته شده است. مانند: گویا، شنوا، روا، توانا و جز آن. از این گذشته این صفت در گذشته بهکار رفته است: ”اگر اندر ذات وی بود، وی پذیرا بودی نه کنا” همچنین است، کنایی که به قیاس ”توانایی”، ” گویایی” و مانند آن ساخته شده است و در گذشته نیز بهمعنی ” کنندگی” بهکار رفته است، نیز فعل ”کنانیدن” در گذشته به صورت متعدی سببی بهکار رفته است. حال با استفاده از این امکانات زبان فارسی ما میتوانیم، مشکل یک گروه از اصطلاحات شیمی را چنین حل کنیم:
کناننده activating کنا active
کناننده activator کنایی activity
کنانش activation کنانیدن activate
انرژی کنانشی activation energy کنانیده activated
منظور از این مثال این نیست که بگوییم؛ اصطلاحاتی که شیمیدانها در فارسی بهکار میبرند، غلط است و باید آنها را دور بریزند و در عوض این مجموعه را بهکار برند، بلکه منظور از آن نشان دادن امکانات ناشناختهی زبان فارسی و بهویژه نشان دادن اهمیت قیاس در واژهسازی علمی است. در مثال بالا، ”کنا“، ”کنایی” و ”کنانیدن” همه قبلا در فارسی به کار رفته بودند ولی فرض میکنیم که هیچ کدام از آنها بهکار نرفته بودند، در آن صورت نیز ما میتوانستیم، همین مجموعه را یا نظایر آن را از روی قیاس بسازیم و بهکار ببریم. حتا اگر ناچار بودیم میتوانستیم این مجموعه را با واژهای از اصل عربی بسازیم: فعال، فعالایی یا فعالیت فعالانیدن، فعالاننده، فعالانش، فعالانشی و اشتقاقهای لازم دیگر.
ما باید خود را با نیازهای واژهسازی علمی بیشتر آشنا کنیم. باید این حرف را فراموش کنیم که ساختن ”مصدر جعلی” جایز نیست. باید از این فرض نادرست دست برداریم که کاربرد واژه امری است “سماعی” و نه قیاسی.
زبانی که قدما بهکار بردهاند، جوابگوی نیازهای آن روز جامعهی ما بوده است. ما میتوانیم و باید اندوختهای را که آنها برای ما گذاردهاند، دستمایه قرار دهیم ولی نمیتوانیم، تنها به آن اکتفا کنیم. باید کند و زنجیری را که ندانسته به پای زبان فارسی زدهایم، باز کنیم و بگذاریم زبان همگام با نیازها و تحولات شگرف جامعهی امروز آزادانه پیش برود. اینجاست که نیاز به وجود یک فرهنگستان علوم کاملا احساس می شود. فرهنگستانی که با چشم باز به جهان واقعیات نگاه کند و بتواند سنجیده و خردمندانه گام بردارد.
(دکتر محمدرضا باطنی)
مقالهی «فارسی زبان عقیم» اولین بار در نشریهی آدینه (فروردین ۱۳۶۸) منتشر شد.
حال خوانندگان گرامی خود به اظهار نظر بنشینند!
*
توانمندیهای زبان فارسی در برابر عربی
از؛ دکتر محمود حسابی
در تاریخ جهان هر دورهای، ویژگیهایی داشته است. در آغاز تاریخ آدمیان زندگانی قبیلهای داشتند. پس از پیدایش کشاورزی دورهی دهنشینی و شهرنشینی آغاز شده است، سپس دوران کشورگشاییها و تشکیل پادشاهیهای بزرگ مانند هخامنشیان و اسکندر و امپراطوری رم بوده است. پس از آن دوره هجوم اقوام بربری بر این کشورها و فروریختن تمدن آنها بوده است. سپس دورهی رستاخیز تمدن است که بنام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسایل کار و پیکار یکسان بودند. میگویند که وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفه شناسی لژیونهای رومی بوده که ضامن پیروزی آنها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متحد چندان فرقی با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به این طرف ملل غربی کمکم به پیشرفتهای صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یکی دو قرن ابزار کار آنها بهاندازهای کامل شد که برای ملل دیگر یارای ایستادگی در برابر حملهی آنها نبود و همزمان با این پیشرفت صنعتی تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد. زیرا برای بیان معلومات تازه ناگزیر بهداشتن واژههای نوینی بودند و کمکم زبانهای اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند.
در اوایل قرن بیستم ملل مشرق پی به عقبماندگی خود بردند و کوشیدند که این عقب ماندگی را جبران کنند. موانع زیادی سر راه این کوششها وجود داشت و بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یکی از زبانهای خارجی برای بیان مطالب علمی دیدند، مانند؛ هندوستان ولی ملل دیگر بهدلیل داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند، این راه حل را بپذیرند که یک مثال آن کشور ایران است. برای بعضی زبانها بهعلت ساختمان مخصوص آنها جبران این کمبود واژههای علمی کاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبانهای سامی که اشارهای به ساختمان آنها خواهیم کرد.
باید خاطرنشان کرد که شمار واژهها در زبانهای خارجی در هر کدام از رشتههای علمی خیلی زیاد است و گاهی در حدود میلیون است. پیدا کردن واژههایی در برابر آنها کاری نیست که بشود بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمیشود، از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این کار پردامنه به جایی رسید و این کار باید از روی یک اصول علمی معین انجام گیرد تا ضمن عمل به بنبست برنخورد.
برایاینکه بتوان در یک زبان به آسانی واژههایی در برابر واژههای بیشمار علمی پیدا کرد. باید امکان وجود یک چنین اصل علمی در آن زبان باشد.
میخواهیم، نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت زبان فارسی زبانی است، توانا! در صورتی که بعضی زبانها از جهات دیگر سابقهی ادبی درخشانی دارند ولی در مورد واژههای علمی ناتوان هستند.
اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاور نزدیک وجود دارد صحبت میکنیم که عبارتند از؛ زبانهای هند و اروپایی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic). زبانهای فارسی از خانواده زیانهای هند و اروپایی هستند.
در زبانهای سامی واژهها بر اصل ریشههایی سه حرفی یا چهارحرفی قرار دارند که بنام ثلاثی و رباعی گفته میشوند و اشتقاق واژههای مختلف بر اساس تغییر شکلی است که به این ریشهها داده میشود و به نام ابواب خوانده میشود. پس شمار واژههایی که ممکن است در این زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشههای ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم که حداکثر شمار ریشههای ثلاثی چقدر است. برای این کار یک روش ریاضی به نام جبر ترکیبی (Algebre Combination) بکار میبریم.
در این رشته قضیهای است به این ترتیب:
هرگاه بخواهیم از میان تعداد n شیئی تعداد معینی مثلا k شیئی برگزینیم و بخواهیم بدانیم چند جور می شود این k شیئی مختلف را از میان آن تعداد کل n شیئی برگزید، پاسخ این پرسش چنین است: اگر تعداد امکانات گزینش را به p نشان دهیم این عدد می شود:
P = n (n_1) (n_2) . . . (n_k+1)
ترتیب قراردادن k شیئی در این فرمول رعایت شده است و عدد p را (permutation) می گویند.
مثلا اگر بخواهیم از میان پنج حرف دو حرف را برگزینیم اینجا n=5 و k=2 و p مساوی است با (p=5 × ۴=۲۰)
یعنی میتوان ۲ حرف را ۲۰ جور از میان ۵ حرف برگزید به طوری که ترتیب قراردادن ۲ حرف نیز رعایت شود.
مثلا در جدول زیر از میان پنج حرف ا ب ت ج ی دو حرف با رعایت ترتیبهای مختلف برگزیده شده است:
ا ب ب ا ت ا ج ا ی ا
ا ت ب ت ت ب ج ب ی ب
ا ج ب ج ت ج ج ت ی ت
ا ی ب ی ت ی ج ی ی ج
میبینیم که ۲۰ ترکیب پیدا شده که در آن رعایت ترتیب نیر شده است. مثلاٌ ترکیب (اب) از ترکیب (ب.ا) جدا است.
اکنون میخواهیم، ببینیم که از میان ۲۸ حرف الفبای سامی چند ترکیب سه حرفی میتوان درآورد. این تعداد ثلاثیهای مجرد مساوی میشود، با:
P = 28 × ۲۷ × ۲۶ = ۱۹۶۵۶
یعنی حداکثر تعداد ریشههای ثلاثی مجرد مساوی ۱۹۶۵۶ است و نمیشود بیش از این تعداد ریشهی ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد.
دربارهی ریشهی رباعی میدانیم که تعداد آنها کم است و در حدود ۵ درصد تعداد ریشهی ثلاثی است، یعنی؛ تعداد آنها در حدود ۱۰۰۰ است. چون ریشههای ثلاثی نیز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که یکی از آنها تکرار شده است. مانند فعل (شَدَّ) که حرف (د) دو بار بکار رفته است. از این رو بر تعداد ریشههایی که در بالا حساب شده است، چند هزار میافزاییم و جمعاٌ عدد بزرگتر بیست و پنج هزار (۲۵۰۰۰) ریشه را میپذیریم.
چنانکه گفته شد در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد میتوان با تغییر شکل آن و یا اضافه چند حرف کلمه های دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول میباشد. مانند: فَعلَ. فَعّلَ. اَفُعَلَ. تَفَعّلَ. تَفاعَلَ. انْفَعَلَ. اِفْتَعَلَ. اِفْعَلَّ. اِسْتَفْعَلَ که باب نهم یعنی افِعَلَّ بهندرت مورد استفاده قرار میگیرد.
ابوابی که به این ترتیب به دست آمده است، دارای معانی نزدیک به اصل ثلاثی مجرد دارند و جنبههای تاکید و تشدید و واداشتن به کاری (مانند شَغَّلَ و اَشغَلَ) و حالت بینالاثنین (مانند ضارَبَ و تضارَبَ) و حالت پذیرش (مانند اِنفَعلَ) و حالت خواستن چیزی (ماننداِستَغفَرَ) و یا اشاره به خود (مانند اِستکْبَرَ) و یا پیدا کردن خاصیتی (اِحمَرَّ)
این تفاوتها در معانی که بهوسیلهی ابواب بدست میآید، در بیان مطالب علمی در زبانهایی مانند زبانهای هند و اروپایی مورد نیاز نیست، زیرا همین معانی در آن ربانها به شکل دیگری بیان می شوند. مانند:
شَغَّل = بکارگماشتن و استغفر = بخشایش خواستن
از هر کدام از افعال اسامی مختلفی اشتقاق مییابد. اول نامهای مکان و زمان (مانند مسکن از سکَنَ و نذخل از دخلَ) دوم نام ابزار (مانند مِبرَد از بَرَد بر وزن مِفعَلْ، میزان از وزَنَ بر وزن مفعال، مربه از شَرَب بر وزن مِفعَلَ) سوم نام طرز و شیوه (مانند کِتْبَه و مِشْیَه بر وزن مِفْعَلَه) چهارم نام حرفه (مانند خباز و خیاط بر وزن فعال) پنجم اسم مصدر (مانند فِعْلْ از فَعَلَ و تَفَعُّل از تفعَّلَ و انفعال از انفَعلَ و همچنین برای بابهای دیگر) ششم صفت که ساختمان آن ده شکل متداول دارد (مانند صَعْبْ بر وزن فَعْلْ، حَسَن بر وزن فَعََلْ، حَزِن بر وزن فَعِلْ، رحیم بر وزن فعیل، رسول بر وزن فعول، رحمان بر وزن فعلان، کذاب بر وزن فعال، صدیق بر وزن فعّیل، علامه بر وزن فعّاله، ضُحَکَه بر وزن فُعَله) هفتم رنگ (مانند اَحْمَر بر وزن اَفْعَل) هشتم نسبت (مانند غربی از غرب، روحانی از روح) نهم اسم معنی (مانند کیفیه از کیف)
با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات نتیجه گرفته میشود که از هر ریشهای حداکثر هفتاد مشتق میتوان بدست آورد. پس هرگاه تعداد ریشهها را که از ۲۵۰۰۰ کمتر است، در هفتاد ضرب کنیم حداکثر عده کلمههایی که بهدست میآید، میشود: ۱۷۵۰۰۰۰= ۷۰ × ۲۵۰۰۰
البته همهی هفتاد اشتقاق برای هر ریشهای متداول و معمول نیست و عددی که محاسبه شد حداکثر کلمههایی است که ساختن آنها امکان دارد نه اینکه همه کلمههایی که طبق الگوی زبان ممکن است ساخته شود، واقعاٌ وجود داشته باشد.
با این همه باز مقداری به این عدد حساب شده میافزاییم و آن عدد را به دو میلیون می رسانیم. امکان ساختن کلماتی بیش از این در ساختمان این زبان وجود ندارد.
اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان است، این است که برای تسلط یافتن به آن باید دستکم ۲۵۰۰۰ ریشه را از میان برداشت و این کار برای همه کس مقدور نیست. حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانهاند.
اکنون اگر تعداد کلمات لازم از آن دو میلیون بگذرد، دیگر در ساختمان این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد. مگر اینکه معنی تازه را با جملهای ادا کنند.
[[[به این علت است که در فرهنگهای لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی میبینیم که بسیاری از کلمات بهوسیلهی یک جمله بیان شده، نه بهوسیلهی یک کلمه، مثلا Confrontation که در فارسی آنرا میشود، به (روبرویی) ادا کرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی بهعربی چنین ترجمه شده است: ”جعلالشهود و جاهاٌ و المقابله بیناقوالهم” و کلمهی permeability که میتوان آن را در فارسی به کلمهی (تراوایی) بیان کرد در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: ”امکان قابلیه الترشح“]]]
[[[اشکال دیگر در این نوع زبانها این است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعداد کمتر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمهای چند معنی تحمیل میشود، در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمه دلالت فقط به یک معنی بکند تا هیچگونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند.]]]
[[[بهطوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار میکردند، در یکی از مجلههای خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بیشمار علمی که در رشتههای مختلف وجود دارد. آکادمی مصر که در تنگنای موانع بالا واقع شده است چنین نظر داده است که باید از بکار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبان های هند و اروپایی استفاده کرد . مثلا در مورد ce phalopode که به جانوران نرم تنی گفته می شود مانند octopus که سروپای آنها به هم متصلند که در فارسی به آنها (سرپاوران) گفته شده است بالاخره کلمه (راس رجلی) را پیشنهاد کردند که این ترکیب به هیچوجه عربی نیست. برای خود کلمه mollusque که در فارسی (نرم تنان) گفته میشود در عربی یک جمله بکار میرود: ”حیوان عادم الفقار”]]]
قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هند و اروپایی است. میخواهیم ببینیم، چگونه در این زبانها میشود، تعداد بسیار زیاد واژههای علمی را به آسانی ساخت.
زبانهای هند و اروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود ۱۵۰۰ عدد میباشند و دارای تقریباٌ ۲۵۰ پیشوند pre fixe و حدود ۶۰۰ پسوند suffixe هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلا از ریشهی (رو) میتوان واژههای (پیشرو) و (پیشرفت) را با پیشوند (پیش) و واژههای (روند) و (رفتار) و (روش) را پسوندهای (اند) و (ا ل) و (آر) و (اش) ساخت. در این مثال ملاحظه میکنیم که ریشهی (رو) به دو شکل آمده است، یکی (رو) دیگری (رف)
با فرض اینکه از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان ۱۵۰۰ بگیریم ترکیب آنها با ۲۵۰ پیشوند تعداد ۳۷۵۰۰۰ = ۲۵۰ × ۱۵۰۰ واژه بدست می دهد.
اینک هرکدام از واژههایی را که به این ترتیب بدست آمده است میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلا از واژه (خود گذشته) که از پیشوند (خود) و ریشه (گذشت) درست شده است میتوان واژه (خودگذشتگی) را با افزودن پسوند (گی) بدست آورد. هرگاه ۳۷۵۰۰۰ واژهای که از ترکیب ۱۵۰۰ ریشه با ۲۵۰ پیشوند بدست آمده، با ۶۰۰ پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژههایی که بهدست میآید، میشود:
۲۲۵۰۰۰۰۰ = ۶۰۰ × ۳۷۵۰۰۰ باید نیز واژههایی که از ترکیب ریشهها با پسوندهای تنها بهدست میآید، حساب کرد که میشود:
۹۰۰۰/ = ۶۰۰ × ۱۵۰۰ پس جمع واژه هایی که فقط از ترکیب ریشه ها با پیشوندها و پسوندها بدست می آید می شود:
۲۲۶۲۷۵۰۰۰ = ۹۰۰۰۰۰ + ۳۷۵۰۰۰ + ۲۲۵۰۰۰۰۰۰
یعنی ۲۲۶ میلیون واژه
در این محاسبه فقط ترکیب ریشهها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم آن هم فقط با یکی از تلفظها هر ریشه، ولی ترکیبهای دیگری نیز هست. مثل ترکیب اسم با فعل مانند؛ (پیادهرو) و اسم با اسم مانند؛ (خردپیشه) و اسم با صفت، مانند (روشندل) و فعل با صفت (خوشخرام) و فعل با فعل (گفتوگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته نشده و اگر همه ترکیبهای ممکن را در زبانهای هند و اروپایی بخواهیم، بهشمار بیاوریم، تعداد واژههایی که ممکن است، وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد. و نکته قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم که در یک زبان سامی برای فهمیدن دومیلیون واژه باید دستکم ۲۵۰۰۰ ریشه از برداشت و قواعد پیچیده صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.
اساس توانایی زبانهای هند و اروپایی در یافتن واژههای علمی و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبانهای هند و اروپایی است و دارای همان ریشههاو همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هند و اروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق روالی پیدا شده است که در جدول مقابل که مربوط به تغییر تلفظ یک حرف در شش زبان است نشان داده شده است.
توانایی که در هر زبان اروپایی وجود دارد. مانند؛ یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی در زبان فارسی همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی بهکاربردن آن بسیار آسان است. برای برگزیدن یک واژهی علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را که در یکی از شاخههای زبانهای هند و اروپایی وجود دارد، با شاخهی فارسی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم.
کسانی که بیم آن را دارند که اگر کلمههای فارسی بهجای کلمههای خارجی برگزینیم؛ زبان فارسی زیان خواهد دید، باید توجه داشته باشند که اگر بنشینیم و دست روی دست بگذاریم، سیل کلمههای خارجی در کارخانهها و کارگاهها و مراکز اقتصادی و اداری و حتی در دانشگاهها که بعضی از آنها افتخار میکنند که منحصراٌ زبان خارجی را بهکار میبرند جاری خواهد شد و خدای ناکرده در زادگاه فردوسی و سعدی و حافظ و نظامی و مولوی افتخار خواهند کرد که زبان فارسی را کنار گداشته به زبان بیگانه سخن گویند.
جدول تغییر تلفظ حروف در زبانهای مختلف هند و اروپائی
فارسی Pers آلمانیGer انگلیسی Eng لاتین Lat
پا p Fuss f foot f pes p
تو t du d thou th ttu t
کله k Haupt h head h caput c
دام d zähmen ts tame t domare d
گن g Kind k kin k genus g
گام g Kommen k come guc venire v
بردن b Bahre b bear b ferre f
گرما g warm w warm w formus F v
ویدا – دیدن Vd Witz w wit w videre v
یونانیGR سانسکریت SKR هند و اروپایی I.E
pous p padah p پا ped p
tu t tvam t تو tu t
kephale k kapalam Kç سر kep k
damazô d damita d دام dam d
genos g ja nah jz نژاد gen g
baine bd ga mati gj آمدن gwen gw
pherô ph bharami bh بردن bher bh
thermos thph gharma h gh گرماgwherm gwh
(w) eidos w ve da U دیدن w weid
دکتر محمود حسابی
*
مطلبی بر مقالهی ارزندهی زندهیاد پرفسور حسابی
زندهیاد پرفسور حسابی دانشمندی بزرگ در سطح جهانی بهشمار میروند و در طول زندگی اندیشمندانهیشان مطالب ارزندهی بسیاری را نشر دادهاند، و دربارهی مقالهی مذکور باید به عرض دوستان برسانم، آنچه که در مورد مقایسهی زبانهای هند و اروپایی بهویژه زبان فارسی و مقایسهی آن با زبانهای سامی بهخصوص عربی ذکر کردهاند؛ کاری است بسیار دقیق و علمی که در عرصهی پهناور ادبیات ایران و جهان، دارای جایگاه ویژهای است و برای کسانیکه هم با زبان فارسی و هم ریاضی آشنایی دارند، بسیار مفید است.
آری! زبان فارسی برخلاف زبان عربی که صرفی است، زبانی ترکیبی است و چنانچه یک جدول ضرب را در نظر بگیریم، در چنین جدولی ظاهراً صد عدد موجود است ولی اگر کسی بخواهد، از این اعداد، ارقام بسازد تا بینهایت میتواند، درست کند و این در حالی است که در زبان صرفی عربی چنین امکاناتی مشاهده نمیشود.
برای نمونه؛ میتوان از ترکیب واژهی "باد" و فعل امر "بزن" نام "بادبزن" را تولید کرد و یا از سه نام؛ شتر و گاو و پلنگ (شترگاوپلنگ) را که نام "زرافه" است و قس علی هذا
حال اگر گروهی مغرض برای برخی از چیزها به اعتراض مینشینند و فریاد جنون آمیزشان گوش فلک را کر میکند که در زبان فارسی معادل ندارند، این دیگر مشکل زبان فارسی نیست بلکه معضل اصلی اذهان تنبل ماست که برای پدید آوردن معادلی مناسب تلاش نمیکند. نکتهی مهمی که میتوان از مقالهی پروفسور حسابی دریافت، این است که؛ زبان فارسی راههای بسیاری برای علمی شدن دارد اما عکس آن زبان عربی بهمنظور علمی شدن در سطح جهانی حرفی برای گفتن ندارد!

https://www.google.com/amp/s/www.farsnews.ir/amp/8704080330
فرهنگ /
۰۰:۰۶ :: ۱۳۸۷-۴-۱۵
پويایی يا ركود زبان فارسی؟-1حقشناس: اعتقاد به برتری زبانی، نوعی نژادپرستی است
خبرگزاری فارس: علیمحمد حقشناس گفت: در نظر گرفتن هر برتری بين زبانها متأثر از نوعی نژادپرستی است. در يك كلام زبانها به لحاظ توانایی انتقال مفاهيم از امكانات برابری برخوردارند و هيچ تفاوتی بين زبان فارسی و زبانهای ديگر وجود ندارد
به گزارش خبرگزاری فارس، اظهارات اخير محمدرضا باطنی، زبانشناس و مؤلف آثاری در حوزهی زبانشناسی دربارهی معايب و ضعفهای زبان و خط فارسی واكنشهای مختلفی را در پی داشت. او در گفتوگويی معايب و ضعفهای خط فارسی را برشمرده و اظهار كرده است: خط فارسی معايب ذاتی دارد و به هيچ نوع سامانپذير نيست. در واقع يا بايد خط را عوض كرد يا با همين خط ساخت تا اين كه زمان برای تغيير آن فرا برسد. وی در بخش ديگری از سخنانش افزود: هيچ افتخاری نيست كه بگوئيم ما زبان اجدادمان را میفهميم چون معنیاش اين است كه مثل اجدادمان زندگی میكنيم. البته من خيال میكنم آنها كه میگويند فردوسی را میفهمند، ادعا میكنند و در خواندن و فهميدن آن در میمانند، ولی به هر حال افتخاری نيست. همچنين باطنی در مقالهای كه سالها پيش نوشته شده، بر عقيم بودن زبان فارسی تأكيد كرده و گفته است كه زبان فارسی در وضع فعلی برای برآوردن نيازهای روزمره مردم با مشكلی مواجه نيست، ولی اين زبان برای واژهسازی علمی زايایی لازم را ندارد و نمیتواند يك زبان علمی باشد، مگر اينكه برای رفع كاستیهای آن چارهای انديشيده شود. * خط فارسی بايد بازسازی شود «علیمحمد حقشناس»، زبانشناس و استاد دانشگاه تهران، در گفتوگو با خبرنگار ادبی فارس در واكنش به اين اظهارات گفت: خط به طور كلی در ساختار زبان نقش مستقيمی ندارد و در سنجش با زبان يك پديده بسيار جديد است. سابقهی زبان به ميليونها سال (از آغاز حيات انسانی) میرسد اما خط يك پديده فرهنگی نو نسبت به زبان است. وی ادامه داد: خط فارسی مبتنی بر ويژگیهای ساختاری زبان فارسی نيست. خطی است وام گرفته از عربی و به دليل ويژگیهایی كه در زبان فارسی هست و در عربی وجود ندارد، اين خط ايجاد اشكال فراوان برای زبان فارسی كرده و میكند. از يك طرف موجب شده كه بسياری از كلمات كنار گذاشته شود و بسياری از كلمات هم امكان خواندن آسانشان را از دست بدهد. حقشناس تصريح كرد: در برخورد اين خط با امكانات الكترونيكی امروزی (به ويژه در مورد كامپيوتر و مسائل كامپيوتری) مشكلات فراوانی ايجاد شده است. به گمان من جا دارد كه متخصصان در خصوص خط فارسی يك فكر اساسی كنند. يا اين خط را به صورتی كه هست طوری بازسازی كنند كه از يك طرف پاسخگوی نيازهای فارسیزبان باشد و از طرف ديگر بتواند زبان فارسی را به صورت بهتری منعكس كند. يا اين خط را كنار بگذارند و خط ديگری به ميان آورند. در ظرف بيست سی سال با قبول دو خطه بودن زبان فارسی میتوان اين مشكل را حل كرد و اين زبان را با هر خطی كه متخصصان فكر كنند كه در خور آن است بنگارند. اين استاد بازنشسته دانشگاه تهران بيان داشت: با تغيير خط اصلا شكافی بين فارسیزبانان و ميراث مكتوب اين زبان ايجاد نمیشود. اگر شكافی ايجاد شود ناشی از ناتوانی در برنامهريزی صحيح است. میتوان جلوی اين شكاف را با دو خطه كردن زبان گرفت. ايران در پيش از اسلام چند خطه بوده و هيچ مشكلی هم ايجاد نكرده است. متخصصان امر يا يك خط جديد برخاسته از خط فارسی پديد میآورند و در اختيار فارسیزبانان جوان قرار میدهند تا اين جوانان، با اين خط پرورده شوند و در مقابل با خط فارسی امروز هم آشنا باشند. در اين زمان هم رفته رفته سرمايههای عظيم و سرشار از ارزش گذشته را منتقل میكنيم به خط فارسی جديد. خالق كتاب «آواشناسی زبان» اظهار داشت: میتوانيم، كل سرمايهی فرهنگی موجود در خانه ايرانی را از خانهی خط امروز به خانهی خط ديگری منتقل كنيم. كار مشكلی است اما نشدنی نيست. فكر میكنم كه هيچ ضربهاي به آثار ارزشمند و گرانمايه زبان و ادب پارسی و فرهنگ پارسی نمیرسد. * مشكل از زبان نيست، از زبانوران است وی در پاسخ به اينكه آيا زبان فارسی گنجايش پذيرش الفاظ و عبارات علمی روز را دارد، تصريح كرد: خيلی عجيب است كسانی كه سر و صدای كاستی زبان فارسی برای ترجمهی الفاظ و لغات علمی را به راه انداختند، خودشان زبانشناس هستند و خودشان میدانند كه زبان صرف نظر از اينكه فارسی، چينی، هندی، مغولی، عربی، فرانسه يا انگليسی باشد از امكانات بالقوه، يگانه و كمابيش مساوی برخوردار است. از زبان خودشان يا در آثارشان هم بارها و بارها میتوان شنيد و ديد كه در نظر گرفتن هر تفاوتی بين زبانها متأثر از نوعی نژادپرستی است. وی افزود: در يك كلام زبانها به لحاظ توانایی انتقال مفاهيم از امكانات برابری برخوردارند. هيچ برتری بين زبان فارسی و زبانهای ديگر وجود ندارد. اين مسئله به لحاظ زبان شناسی بیاساس است كه بگويند؛ اين زبان توانایی دارد و آن زبان توانایی ندارد. مشكل اصلی از گويشوران و زبانوران است. اين فارسیزبانان هستند كه بايد در يك وضعيت فرهنگی خاص كه قرار گرفتند چارهجویی كنند. زبان فارسی به لحاظ انبوهی از مفاهيم كه در آن پديد نيامده دچار مشكل شده است. ولی اگر همان كسانی كه با اين تنگناها روبهرو میشوند، بكوشند مشكل كمبود واژه را مرتفع كنند، مشكل برطرف میشود. اين زبانشناس گفت: ساز و كاری برای زبان فارسی وجود ندارد. اين زبان متأسفانه در طول تاريخ مورد بیمهری قرار گرفته است. اكنون هم به نظر میرسد كه اين بیمهری ادامه پيدا میكند. اين از بیمهری ماست كه داريم زبان فارسی را ناتوان حساب میكنيم. در آغاز ورود اسلام به ايران زبان فارسی از تجربهسازی در زمينهی علوم محروم و علم به عربی نوشته شد. زبان فارسی محدود به شعر و ادبيات شد و گفتند اين زبان تنها زبان داستانپردازی است. ما به عنوان كسانی كه در يك رشتهی خاص علمی تحصيل كرديم، ناتوانی علمی خودمان برای معادلسازی را برگردن زبان فارسی میاندازيم. * فارسی دارای ابزار واژهسازیِ بسيار قوی است وی ادامه داد: با توجه به اينكه دو سوم از عمر من در معرض زبان انگليسی گذشته و باتوجه به اينكه در حوزهی تدريس زبانشناسی، نقد ادبی و جامعه شناسی فعاليت میكنم، تاكنون مشكل برای ساخت معادل جهت ارائه به دانشجويان نداشتيم. كمبودهایی وجود داشته اما با اندك تلاش و پرسوجویی میتوان اين كمبودها را حل كرد. زبان فارسی دارای ابزار واژهسازی بسيار بسيار قوی است. فرهنگستان كارهای ارجمندی انجام داده است. ما نبايد در برابر اين كمبود واژگان، زبان فارسی را متهم كنيم، بلكه بايد خودمان را متهم كنيم و بدانيم كه اين ضعف ماست. همه زبانها در قدرت واژهسازی برابرند و اگر در فارسی واژهسازی نشود اين ضعف ماست. «حقشناس» تاكيد كرد: تمام ادعاهایی كه من در خصوص عقيم بودن زبان میشنوم، بیاساس است. تعجب میكنم كه چه طور دانشمندان و فرهيختگان مملكت با چنين ادعاهای واهی، تيشه به ريشهی فرهنگمان میزنند. تنها چيزی كه توانسته ما ايرانيان را متحد نگه دارد زبان ما بوده است. زبانی كه وسيلهی انتقال فرهنگ بوده و اشتراك فرهنگی تمام اقوام ايرانی است. نمیتوان كه تمامی هويت و فرهنگ خود را كنار بگذاريم از آن جهت كه عدهای نمیتوانند، به اندازهی كافی واژه بسازند.
فضلالله نکولعل آزاد
کرج. ۱۳۹۴
www.lalazad.blogfa.com
Www.f-lalazad.blogfa.com
ادامهی مطلب 👇👇👇