حس آمیزی در ادبیات فارسی معاصر
(از سری مطالب آرایه های ادبی)
حس آمیزی، همانند: استعاره، تشبیه، کنایه، ایهام، جناس، پارادوکس و ... یکی از آرایههای ادبی است که به منظور اختصار و ایجاز کلام (کوتاه تر کردن کلام) اما وسیعتر بیان کردن معانی صورت می گیرد.
گاه یک آرایهی «حسآمیزی» چنان معنای وسیعی را افاده می کند و بر روح شنونده اثر می گذارد که حتا از چند جملهی تفسیری هم، آن قدرت کلام و معنای گسترده اراده نمی گردد.
زمانی که میگوییم: «فضای تلخ گورستان» ناخودآگاه در ذهن آدمی فضای غم آلودی به تصویر کشیده میشود که حاکی از تجمّع زنان و مردان سیاهپوش عزاداری است که در کنار گوری بر سرزنان و خاک بر سرریزان در غم مرگ عزیزشان سوگواری می کنند و اشک غم می ریزند و گه گاه صدای ناله و شیون بلند زنان سیاه پوش در گوش می پیچد و ...
در این آرایهی حسآمیزی «فضا» امری است که در حوزهی بینایی است و با «تلخ» که در حوزهی حس چشایی است، درآمیخته و اینها همه نشانگر گستردگی این آرایهی ادبی است!
«حس آمیزی» بهمعنای اعم، عبارت است از: تعبیری که برآیند آن آدمی را از آمیزش دو حس متفاوت با یکدیگر آگاهی میدهد و غالباً بهصورت صفت و موصوف ظاهر میشوند! مانند: غم تلخ، سخن شیرین، صدای گرم، دهان یخ، حرف بیمزه، قیافهی بانمک، حقیقت تلخ، فریاد سرخ و ...
در اینگونه ترکیبها یا عبارتها واژگان دارای معنای مجازیاند و در ظاهر دارای حس متفاوتاند!
برای نمونه در عبارت: (ببین چه میگویم) "ببین" با معنای: "توجه کن" یا: "دقت کن" است، نه اینکه (با چشم چیزی را ببین) یا: (بوی لطیفی به مشامم رسید) در اینجا "لطیف" یعنی: (لذتبخش)
یا در عبارت: (دیدی که به او چه گفتم) که برخی به منظور شاهد و مثال آرایهی ادبی حسآمیزی عنوان کردهاند؛ آدمی میتواند با چشم خود شاهد گفتن پیامی از سوی کسی باشد. البته درست است که با گوش می شنود اما با چشم نیز میتواند این اقدام را مشاهده کند. با اینحال برخی این را هم (حسآمیزی) نام نهادهاند!
در این میانه سراینده ی فقید معاصری که از نظر این حقیر نمیتوان نام او را شاعر نهاد، در خط خطی های خود افراط کرده و تا حدّی از این آرایه ی ادبی سود برده و مضامین و مفاهیم سرودههایش را گنگ و نامفهوم نموده که گوش سلیم [خواص و عوام] را از تکرار آن آزرده ساخته است! به خصوص اینکه تعدادی از واژگان ترکیبی حس آمیزی او هیچ تصویری را در ذهن آدمی تداعی نمیکند و یا اینکه؛ تلفیق دو اسم است، نه صفت و موصوف، که گروهی از سر بیدانشی این پیوند را حسآمیزی نام نهادهاند!
برای نمونه، آیا "تابوت گور" ترکیبی حسآمیزی است که در مقالتی آنرا به این نام معرفی کردهاند؟
حتا مشاهده شده است که خودنمایی بیسواد، کلمهی مرکب پارادوکس را از دو کلمه ی متناقض تشخیص نداده و در کتاب به اصطلاح ادبی خود «صخره و موج دریا» را پارادوکس نامیده است)
حافظ شیراز می گوید:
(لفظی فصیح شیرین، قدی بلند چابک) که «لفظ شیرین» یک کلمهی مرکب حسآمیزی است.
«شیرین» صفت است و در معنای مجازی خود بکار رفته و مفهوم طعم قند و شکر را افاده نمی کند، بلکه معنای «دلچسب» بودن از آن اراده میگردد! یعنی: سخن مطبوع و دلچسب و دلپذیر!
«سخن یا لفظ، امری است که مربوط به حس شنیداری است و با «شیرین» که مربوط به حس چشایی است؛ درآمیخته شده است، اما اگر کمی دقت کنیم، درمییابیم که نوعی رابطهی صمیمانهی نزدیکی میان کلمات مذکور حاکم است. در حقیقت «شیرین» صفتی است که در غیر معنای حقیقی خود به منظور دلپذیر نمایاندن «لفظ» مستعمل شده است و به این معنا نیست که مزهی سخن، شیرین است. چرا که نمی توان سخن را چشید تا دریافت که مزهاش تلخ است یا شیرین!
از لحاظ مفهوم حسآمیزی، این شیرینی با مزهی تلخ، در تضاد نمیباشد. همانگونه که عموم مردم از شیرینی خوششان میآید، سخن شیرین هم مورد قبول طبع لطیف آدمی قرار میگیرد و به دل مینشیند!
به عبارتی دیگر؛ منظور از سخن شیرین، کلام مطبوع است!
بیدلدهلوی میگوید:
شمع روشن میتوان کرد از صدای عندلیب
این همان تعبیر «صدای گرم» است که امروزه عوام آن را در گفتارها و نوشتارهای خود بکار میبرند! یعنی: صدای بلبل تا حدی گرم است که از حرارت آن میتوان شمع روشن کرد! در اینجا «صدا» مربوط به حس شنیداری است و «گرم» مربوط به حس لامسه که در آرایهی حسآمیزی نقیض و نقطهی مقابل سرد نیست بلکه به معنای گیرایی است!
با این توضیحات، خوانندگان این مطلب میتوانند؛ به مفهوم واقعی ترکیب حسآمیزی پی ببرند و اشعار گروهی از معاصرین را ارزیابی کنند که آیا ترکیبهایی که امروزه در شعرشان بکار برده میشود؛ آرایهی حسآمیزی است یا فقط تعدادی واژهی مرکب بیروح و دهان پرکن نامفهوم! کلماتی که از بیمعنایی تنها خوانندهی بیچاره را شگفتزده میکند!
در یکی از مطالب آموزشی خواندم؛
["بر دوش زمانه لحظه ها سنگین بود"
سنگین بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظهها نسبت داده شده است]
پاسخ؛
احساس وزن؟ ببینید، در مثال مذکور آرایهی استعارهی مکنیه بهکار رفته که در واقع گونهای جاندارانگاری است. یعنی؛ "زمانه" تشبیه به انسانی شده که طبعاً دارای دوش "شانه" است اما آرایهی "حسآمیزی" امتزاج دو حس متفاوت است.
برای نمونه، شاعری میگوید:
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
دو حس "شنوایی" و "بویایی" را در هم آمیخته است اما جان کلام اینکه؛ در نمونهی مذکور چنین پدیدهای مشاهده نمیشود.
مقالهی فوق در تاریخ بهمن ماه ۱۳۸۳ در ماهنامهی ادبی حافظ و بخشی از آن در زمستان ۱۳۸۲ در روزنامهی کار و کارگر به چاپ رسیده است.
فضل الله نكولعل آزاد
http://lalazad.blogfa.com
http://faznekooazad.blogfa.com
http://fazlollahnekoolalazad.blogfa .com
http://f-lalazad.blogfa.com
http://karshenasaneadabiatefarsi.blogfa.com ›
http://www.nekoolalazad.blogfa.com
http://nazarhayeadabi.blogfa.com.
http://nekooazad.blogfa.com
http://www.sadivahaafez.blogfa.com/
اینستاگرام. مطالب ادبی lalazad-40












@
@