به‌نام خداوند بخشنده‌ی مهربان
(ن والقلم و ما یسطرون)
سوگند به قلم و آنچه می‌نویسید

ن والقلم
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

نام نیکی گر بماند ز آدمی
به کز او ماند سرای زرنگار

(سعدی شیرازی)

بسم الله الرحمن الرحیم. وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَيُزۡلِقُونَكَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ لَمَّا سَمِعُواْ ٱلذِّكۡرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجۡنُونٞ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ

روش نقد زبان و پژوهش‌های تاریخی بخش ۱

در ستون نظرهای یک سایت ادبی، مطلبی بی‌منطق، غیر علمی و بدون استدلال از فردی معلوم‌الحال به‌نام (ناصر پ .پ) بناکننده‌ی جعلیات خواندم‌ که این خودشیفته‌ی خودباخته، عالماً و عامداً بر سرزمین پهناور زبان فارسی تاخته، بدون دانشِ ادبی، مغرضانه به فریبِ زودباورانِ ساده‌لوح پرداخته و با نظرهای فاسد خود گروهی بی‌سوادِ بی‌تعمق را از راه راست به بیراهه رهنمون ساخته اما غافل از اینکه تنها خود را در دام رسوایی انداخته است.
در وهله‌ی اول خواستم، بی‌اعتنا از کنار مطلبش عبور کنم اما دیدم، مانند آقای (محمدتقی زهتابی) بسیاری از پان‌عربهای بی‌سواد را فریفته، این‌حقیر نیز به منظور اطلاع‌رسانی، بر آن شدم، خود را مجاب سازم و به نقد مطلب فاسد ایشان بپردازم!
از روان‌پریش فرومایه‌ای که زبان فارسی را نازا، ناتوان و بی‌مایه و فردوسی را مزدور معرفی کرده و هم‌چنین گلستان سعدی را پرنقص و سروده‌های این شاعر بزرگ و حافظ شیرازی و دیگر شاعران بزرگ ایران را جعلی شمرده است، غیر از این چه انتظاری می‌توان داشت؟
ایشان با ارائه‌ی بافته‌های ننگین و ضد ایرانی خود تنها موجب خشنودی تجزیه‌طلبان و دشمنان ایران‌زمین و زبان فارسی و هم‌چنین پان‌های تجزیه‌طلب شده‌اند.
حال احتمال دارد، این سوال به ذهن برخی از مخاطبان خطور کند که چرا نام خانوادگی ایشان را تنها با دو حرف "پ" نوشته‌ام. به باور این حقیر یا باید از کنار برخی مطالب بی‌توجه گذشت و یا اگر گوینده از معروفیت خاصی برخوردار نبود و مطلب مغرضانه‌اش نیاز به پاسخ‌گویی داشت، به‌منظور آگاه کردن فریب‌خوردگان، بدون ذکر کامل نام نویسنده با‌ شدت هرچه تمام‌تر به نقد آن پرداخت!

زیرا همیشه بر این باور بوده و هستم؛ آوردن نام نامبارک شخص مغرض موجب شهره‌ی بیشتر او می‌شود و هم‌چنین به معرفی مطالب سست دیگران پرداختن، آثار غیر علمی مغرضان را مطرح ساختن و نام نویسنده‌‌های فرومایه را بر سر زبان‌ها انداختن، موجب اشتهار بیشتر وی می‌شود و این به‌منزله‌ی بها دادن به عملکرد چنین افراد به‌شمار می‌رود.
حال هر کس که مایل است، نگاه عمیق‌تری به مطالب ایشان بیندازد، می‌تواند، در گوگل به‌جستجو بپردازد!


مطلب ایشان را با هم مرور می‌کنیم؛
((((
تلویزیون ایران یک نظر خواهی خیابانی در موضوع «یارانه» ترتیب داده بود. پرسشگر از عابری سئوال کرد: «شما می‌دانید یارانه چیست»؟ و هنگامی که پاسخ منفی شنید، گفت: «منظورم سوبسید است». عابر نفس راحتی کشید و گفت: «هان، بله می‌دانم»
نزدیک هفتاد سال است که «فرهنگستان زبان فارسی»، که در زمره‌ی دستک و دست‌ساخته‌هایی است، حاصل رسوخ عوامل یهود در دستگاه رضاشاهی، برای جان و هویت دادن زورکی به زبان ناتوان فارسی، عرق‌ریزان تلاش می‌کند و بخشی از بودجه‌ی فرهنگی ناچیز این مملکت را به خوش‌نشینانی می‌بخشد که در این مدت دراز، حتی ۷۰ واژه، یعنی سالی یکی، برای زبان فارسی تراش نداده‌اند، تا بگوییم دخل و خرج‌شان برابر بوده است. انصاف باید داد که در این‌باره عذر فرهنگستان‌نشینان موجه است، زیرا با هیچ ترفندی نمی‌توان زبانی را که فاقد ساختار اتیمولوژیک است، به زایمان واداشت.
به یک پاکت چهارگوش شیر نگاه می‌کردم. در میان کادر یکی از اضلاع آن، با حروف و زبان انگلیسی، نوشته شده بود: «pasteurized & homogenized» و در ضلع دیگر پاکت، در کادری مشابه، همین دو واژه را، با همین تلفظ و فقط با حروف فارسی، که در واقع الفبای عربی است،(!) تکرار کرده بودند: «پاستوریزه و هموژنیزه»‌! اما در ضلع بعد، که به زبان عرب بود، باز هم در کادری مشابه، آمده بود: «مبستر و متجانس»
حتی در زبان انگلیسی(!) «پاستوریزه» را نمی‌توان واژه‌ای با ریشه‌ی زبان لاتین شناخت، زیرا با چسباندن پسوند فعل متعدی (!) به دنبال نام مخترع شیوه‌ی پالایش، یعنی پاستور، لغتی بدون ریشه ساخته‌اند، اما عرب، با زبان گوهرین‌اش، به ساده‌گی، (!) از ریشه‌ی «ستر»، که به معنای «پاک کردن از پلیدی» است، (!) و فارسی‌زبانان از آن مصدر بی‌هویت «ستردن»‌ (!) را ساخته‌اند، مشتق زیبای «مبستر» (!) را در جای «پاستوریزه» و از ریشه‌ی «جنس» ، به معنای «اصل هر چیز»‌، مشتق بسیار توانای «متجانس» را قرار داده است. استاد ممتاز و مرحوم، دکتر محمد حسین روحانی، که کارشناس نخبه‌ی هر دو زبان فارسی و عربی بود، در شماره‌ی نخست مجله‌ی «بینات» مقاله‌ی مستندی در‌باب نازایی مطلق زبان فارسی (!) و نوزایی دائمی زبان عرب (!) آورده و می‌نویسد که در عرصه‌های فنی و تخصصی هم، لغت بیگانه به زبان عرب ورود نمی‌کند، (!) زیرا در اندک زمان، آن زبان توانا، جای‌گزین مناسب و فصیح و زیبایی در جای آن خواهد نشاند. هرچند برای گستردگی و توانايی و خلوص زبان عرب کافی است بگوييم زبان انتخابی خداوند برای بيان قرآن جاويدان است.

صاحبان شعار «فارسی شکر است»، که اگر نیت کنند، با آن حلوا هم بپزند، از کاربرد لغت عرب ناگزیرند، با تمام دم و دستگاه «فرهنگستانی»‌ خود بقیه‌ی عمر مرا فرصت دارند، تا به هر ترتیب، برای همین دو واژه‌ی پاستوریزه و هموژنیزه، اگر نه لغت بالغ، بل با توضیح و تفسیر هم که باشد، بدون استفاده از لغت عرب، دو جای‌گزین مناسب بسازند، که هر کدام از پنج واژه بیش‌تر نشود و چون این کار نامیسر است، (!) شاید سرانجام خردمندان این سرزمین تسلیم این حرف حساب شوند که هیاهوی تبلیغاتی موجود در باب توانایی‌های زبان و قوم فارس، چنان که در قضیه‌ی خلیج فارس شاهد شدیم، از ابزارهای مراکز یهودی، برای تولید تفرقه میان بومیان ایران و مردم منطقه است. این گونه ابزارها، قرنی است روشن‌فکران و ناسیونالیست‌های بی‌ریشه و رضاشاه زاده‌ی ایران را دائما تحریک می‌کند که با اتکاء به زبان ظاهرا شیرین خود و به پشتیبانی دیوان‌های شعری که ۷۰ درصد لغات کاربردی آن، که موجب حلاوت آن اشعار است، بهره برده از بنیان کلام عرب است، خود را از تمام فرهنگ‌های جهان و به خصوص از فرهنگ مردم عرب برتر بشمارد!!! آیا زمان آن نیست که به خردمندی باز آییم، خود را از تور افتخارات قلابی یهود بافته، که موجب درجا زدن و توقف و عطف نظر به پشت سر و جدال بی‌سبب با فرهنگ همسایگان و بل جهان است، نجات دهیم و به وحدت ملی و منطقه‌ای بیاندیشیم که دستور کار مبرم روز و روزگار آشوب‌زده‌ی دنیای کنونی ماست.))))
(ناصر.پ. پ)
پاسخ؛

لعنت الله علی الکاذبین
مطلبی که از نظرتان گذشت، بسیار مغرضانه، غیرعلمی، بی‌منطق و بدون استدلال است. از این‌روی کاملا مشخص است که نیم‌نامبرده، "ناصر پ.پ" بناکننده‌ی جعلیات است و در زمینه‌ی ادبی دارای هیچ‌گونه ویژگی‌های قابل ملاحظه‌ای نیست که بتوان مطالبش را جدی گرفت اما چون موجب فریب خوردن برخی از افراد بی‌سواد شده است، نمی‌بایست آن را بدون پاسخ گذاشت. سرتاسر مطالب ایشان تا حدی نادرست است که نقد تمامی آن در حوصله‌ی این مقاله نیست و تنها به بخش کوچکی از آن اشارت می‌کنم!
فرموده‌اند؛
تلویزیون ایران یک نظر خواهی خیابانی در موضوع «یارانه» ترتیب داده بود. پرسشگر از عابری سئوال کرد: «شما می‌دانید یارانه چیست»؟ و هنگامی که پاسخ منفی شنید، گفت: «منظورم سوبسید است». عابر نفس راحتی کشید و گفت: «هان، بله می‌دانم»

پاسخ؛
در ابتدا عرض شود؛ نشانه‌ی پرسش که بعد از "چیست" آمده، می‌بایست حذف شود، چون اصل جمله‌ نقل قول و خبری است، نه پرسشی، هر چند که در بطن جمله، سوالی طرح شده است.
دیگر این‌که؛ ایشان که به‌دانش زبان‌شناسی احاطه‌ ندارند، چنین می‌پندارند که واژگان هر زبان، نه ساخته‌ی ذهن بشر بلکه آسمانی‌اند و از غیب فرود آمده‌اند و در نتیجه با زبان بی‌زبانی می‌خواهند، این مطلب را افاده کنند؛ واژه‌ی "یارانه" جعلی، بی‌معنی و ساخته و پرداخته‌ی فرهنگستان زبان فارسی است و نمی‌تواند، جای واژه‌ی بیگانه‌ی جا افتاده‌ی مورد بحث ما را بگیرد.
بسیارخب! این اظهار نظری کارشناسی نیست اما این که ممکن است، واژه‌ی تولیدشده‌ی فرهنگستان به مذاق مردم خوش نیاید و یا به‌دلیل کثرت استعمال یا جا افتادن واژه‌ای بیگانه در اذهان، واژه‌ی فارسی پیشنهادی فرهنگستان دارای کاربرد نشود یا به‌دیگر عبارت؛ مورد پذیرش جمهور مردم واقع نگردد، بحث دیگری است! این‌چنین حوادث بسیار طبیعی است، چراکه نظیر چنین پدیده‌ای در تمام زبان‌های گیتی پهناور نافذ و رواست! اگر ایشان با چشم بصیرت بنگرند، می‌بینند که اکنون عکس فرمایش ایشان صادق است، یعنی این‌که؛ اکنون به کوری چشم ایشان واژه‌ی "سوبسید" به‌گوش مردم نامانوس و لفظ "یارانه" دارای کاربرد فراوان است. ایشان در اظهار نظر مغرضانه و غیر کارشناسانه‌ی شوم و نامبارک خود اندکی عجله به‌خرج داده‌اند! هدف واقعی ایشان در نظر برخی از علاقمندان به ادبیات فارسی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد اما خوانندگان گرامی با خواندن تمامی مطلب نیم‌نامبرده و دیگر مطالب‌شان به این نکته پی خواهند برد که این نافرهیخته جز نااهل مغرضی بیش نیست.
در ادامه فرموده‌اند؛

نزدیک هفتاد سال است که «فرهنگستان زبان فارسی»، که در زمره‌ی دستک و دست‌ساخته‌هایی است، حاصل رسوخ عوامل یهود در دستگاه رضاشاهی، برای جان و هویت دادن زورکی به زبان ناتوان فارسی، عرق‌ریزان تلاش می‌کند و بخشی از بودجه‌ی فرهنگی ناچیز این مملکت را به خوش‌نشینانی می‌بخشد که در این مدت دراز، حتی ۷۰ واژه، یعنی سالی یکی، برای زبان فارسی تراش نداده‌اند، تا بگوییم دخل و خرج‌شان برابر بوده است. انصاف باید داد که در این‌باره عذر فرهنگستان‌نشینان موجه است، زیرا با هیچ ترفندی نمی‌توان زبانی را که فاقد ساختار اتیمولوژیک است، به زایمان واداشت.
پاسخ؛
فرهنگستان زبان فارسی تا کنون حتا هفتاد واژه هم تراش نداده است؟؟

ایشان اگر چشم‌های خود را باز کنند و به مطالعه بپردازند، مشاهده می‌کنند که فرهنگستان تا کنون به تولید چیزی معادل شست هزار واژه پرداخته است. منتها فرد مغرض با دروغ‌پردازی‌ها چشم‌ها را به روی واقعیت می‌بندد و آن را انکار می‌کند. 👇👇👇


در ادامه‌ی پاسخ می‌بایست عرض کنم؛

هویت دادن زورکی به زبان ناتوان فارسی؟؟؟
(أرجو أن لا يغفر الله للكذاب الجاهل!)
این اراجیف چه معنایی دارد؟ این خزعبلات دارای چه مفهومی است؟
خدا نبخشد، مغرض دروغگوی بی‌سوادی را که بدون دانش به القای شبهه می‌پردازد و می‌خواهد، با مردم‌فریبی عقاید فاسد خود را به پان‌های ساده‌دل تحمیل کند!!!
ایشان چنان‌چه می‌خواهند، به‌توانایی زبان فارسی در واژه‌سازی پی ببرند، مقاله‌ی پروفسور حسابی و دکتر محمدرضا باطنی را مطالعه فرمایند! 👇
http://lalazad.blogfa.com/post/993/
همچنین نظر ادیبان حرفه‌ای جهان عرب، ترکیه، فرانسه، انگلیس، آلمان، ایتالیا، مصر و هم‌چنین باور مستشرقین شرقی را درباره‌ی زبان فارسی جویا شوند تا به واقعیت پی ببرند.
زبان فارسی، زبانی ترکیبی است و می‌تواند، الی‌ماشاءالله واژه‌سازی کند اما مغزهای منجمد ناتوان نمی‌توانند، این توانایی‌ها را در زبان فارسی بیابند و دریابند، از این روی دشواری‌های ایشان به مغز ناتوان‌شان مربوط می‌شود، نه زبان پرمایه‌ی فارسی!
در سطر پایین‌تر آیا ایشان نمی‌دانند که معادل فارسی واژه‌ی بیگانه‌ی (اتیمولوژیک) ترکیب "ریشه‌شناسی" است که از این واژه‌ی نامانوس بهره برده‌اند؟ یا شاید زبان فارسی را در این زمینه ناتوان دیده‌اند که بتواند، دارای چنین ترکیب یعنی؛ "ریشه‌شناسی" باشد؟

واژه‌سازی با وندها از این‌حقیر: 👇
http://lalazad.blogfa.com/post/1019/
ضمنا ایشان از عبارت (زبان فاقد ساختار "اتیمولوژیک) (زبانی که ساختار ریشه‌شناسی ندارد) خواسته‌اند، چه‌معنایی را اراده کنند؟ این دیگر چه سخن بی‌معنایی است؟ پس "بن" فعل در زبان فارسی چیست؟ در آیین دستوری زبان فارسی واژه‌ای که از ریشه‌ی فعل پدید آمده باشد "مشتقّ" نام دارد.
زبان فارسی برخلاف زبان عربی که تصرفی‌ است، زبانی ترکیبی است و چنان‌چه یک جدول ضرب را در نظر بگیریم، در آن ظاهراً صد عدد موجود است ولی اگر کسی بخواهد، از این اعداد، ارقام بسازد تا بی‌نهایت می‌تواند، به ساختن رقم اقدام ورزد و این در حالی است که در زبان تصرفی عربی چنین امکانی مشاهده نمی‌شود.
برای نمونه؛ می‌توان از ترکیب واژه‌ی "باد" و فعل امر "بزن" نام "باد‌بزن" را تولید کرد و یا از سه نام؛ شتر و گاو و پلنگ (شترگاوپلنگ) را که نام "زرافه" است
و قس علی هذا

زبان پرتوان فارسی به‌منظور ساختن واژگان نو، ضمن اینکه می‌تواند، از ریشه‌ی فعل و وندها (پیشوند. میانوند. پسوند) بهره برد؛ می‌تواند، حتا از نام‌ها و صفت‌ها برای زایش واژگان نو سود جوید.
در زبان‌های ترکیبی فرانسوی و آلمانی نیز کم‌وبیش چنین پدیده‌ای حکم‌فرماست. حال اگر گروهی مغرض بی‌سواد به اعتراض برمی‌خیزند و‌ فریاد جنون آمیزشان گوش فلک را کر می‌کند که زبان فارسی معادل بسیاری از واژگان بیگانه را ندارد، این دیگر مشکل زبان فارسی نیست بلکه معضل اصلی اذهان تنبل ماست که برای پدید آوردن معادلی مناسب تلاش نمی‌کند! آیا از نظر ایشان زبان‌های فرانسوی و آلمانی که مانند زبان فارسی ترکیبی‌اند، نازا و سترون هستند؟

به باور مبارکشان زبان تصرفی پرتوان و زبان ترکیبی نازا و سترون است و‌ اضافه بر آن تمامی زبان‌های پیشرفته، تصرفی و اشتقاق‌پذیرند و تنها به‌وسیله‌ی مشتقات می‌توان واژه‌سازی کرد و به‌عبارتی بهتر؛ زبان زایا به زبانی می‌گویند که دارای قاعده‌ی مشتق‌سازی باشد.
ایشان که واقعا نمی‌دانم چه خطابشان کنم، به چه جراتی پا در کفش ادیبان و زبان‌شناسان کرده‌اند؟ نیم‌نامبرده که حتا از نوشتن ساده‌ترین موارد ادبی عاجزند، چطور خود را مجاب کرده‌اند که این‌چنین ناشیانه و مغرضانه به داوری بنشینند و به‌صدور حکم بپردازند! حتا حاضر نشده‌اند، قبل از دست به قلم شدن با یک نیمه‌ادیب مشاوره کنند تا اینگونه به ژاژگویی تن در ندهند. در طول زندگی خود بارها و بارها تجربه کرده‌ام؛ با آدم بی‌سواد می‌توان کنار آمد و به او چیزی آموخت اما با مغرض بی‌سواد نه می‌توان، کنار آمد و‌ نه می‌توان به او چیزی آموخت، چون یکی از شگردهای مغرضان این است که خود را به‌خواب زمستانی بزنند، تو گویی کلامی را گوش ناشنوایان ناشنیده است.
حقیقت امر این است که هیچ زبانی بدون عیب و کامل‌تر از زبان دیگری نیست! هر زبان برای مردمانش قابل فهم است. یعنی در هیچ مرز و بومی کسی با زبان خود مشکل ندارد. در قاره‌های آفریقا و استرالیا سرزمین‌هایی موجود است که زبان مردمانشان تنها ۵۰۰ واژه دارد و در تفهیم و تفاهم مشکلی ندارند.
هر زبان دارای کاستی‌ها، عیوب، محدودیت‌‌ها، امتیازات و امکاناتی است. بنابر این هیچگاه نمی‌توان زبانها را با یک دیگر قیاس کرد و زبانی را برتر از دیگر زبان شمرد!

بگذریم! جدا از فرانسوی‌زبان‌ها، انگلیسی‌زبان‌ها و عرب‌زبان‌ها هم از اسم، مصدر ساخته و می‌سازند.
دکتر محمد رضا باطنی در مقاله‌ی "زبان فارسی عقیم؟" (که عنوانش حالت سوالی دارد، نه خبری) می‌گوید؛ ما فارسی‌زبان‌ها چرا نباید مانند انگلیسی‌ها و فرانسویها از اسم‌ فعل بسازیم! در اولین بند می‌فرمایند؛
((مهم‌ترین راه و بارورترین روش برای ساختن واژه‌های علمی، ساختن مصدر تبدیلی یا به‌اصطلاح “مصدر جعلی” است. در فارسی نیز مانند انگلیسی، فرانسه، عربی و بسیاری از زبانهای دیگر باید از اسم یا صفت فعل بسازیم تا بتوانیم مشتقات لازم را از آن به دست بیاوریم و گره کار خود را بگشاییم))
امیدوارم جناب (پ.پ) خود را بالاتر از دکتر محمدرضا باطنی فرض نکنند و تاکنون متوجه شده باشند که برخلاف نظرشان زبان عربی نیز از اسم، فعل می‌سازد. بنابراین نظرشان درباره‌ی "پاستوریزه" که فرموده‌اند؛
(حتی در زبان انگلیسی «پاستوریزه» را نمی‌توان واژه‌ای با ریشه‌ی زبان لاتین شناخت، زیرا با چسباندن پسوند فعل متعدی (!) به دنبال نام مخترع شیوه‌ی پالایش، یعنی پاستور، لغتی بدون ریشه ساخته‌اند)
جز یاوه‌گویی، اراجیف و خزعبلاتی بیش نیست، چراکه سنجش و قیاس قواعد دستوری زبانها با یکدیگر جز نشان خام بودن و بی‌سوادی چیز دیگری نیست. کدام افسارگسیخته‌ای گفته؛ تمامی زبانها باید مانند زبان عربی اشتقاق‌پذیر باشند. این دیگر چه شیوه‌ی ارزیابی است؟
اول اینکه؛ اصل واژه‌ی "پاستوریزه" فرانسوی است و نویسنده‌ی مورد بحث ما به اشتباه آن را انگلیسی فرض کرده‌اند.
دوم اینکه؛ درست است که "پاستوریزه" از نام "لویی پاستور" گرفته شده است اما در زبان فرانسوی از آن معنای؛ "میکروب‌زدایی" یا "باکتری‌زدایی" اراده شده و می‌شود و مضاف بر آن دیگر زبان‌ها با معانی اراده‌شده کار دارند، نه اینکه از اسم اشتقاق یافته یا صفت یا فعل یا ... صاحبان هر زبان به هر طریق که بخواهند، به اسامی و صفات معنا می‌دهند‌ و حتا در واژگان تحولات معنوی ایجاد می‌کنند و این ابدا به شخص ایشان مربوط نمی‌شود. خلاصه که ...

این چه کلامی است که جناب (پ.پ) بر زبان رانده‌اند؟ زمانی‌که فرانسوی‌ها از اسم، مصدر بسازند، چنانچه انگلیسی‌زبان‌ها و فارسی‌زبان‌ها و عربی‌زبان‌ها آن را به‌کار گیرند، در حقیقت با مصدر روبرو شده‌اند، نه اسم! به دیگر زبان‌ها و صاحبانشان چه ارتباطی دارد که فرانسوی‌ها مصدر خود را از چه منبعی ساخته و پرداخته‌اند. از اسم، مصدر ساختن علاوه بر این‌که کار اشتباهی نیست، بلکه موجب اشتقاق یافتن واژگان و پیشرفت زبان می‌شود. ایشان طبق چه اصولی می‌فرمایند؛ از اسم، فعل ساختن نادرست است؟ ضمن اینکه؛ صاحبان هر زبان بهتر از جناب (پ.پ) می‌دانند، زبان خود را چگونه پرورش دهند.
دکتر محمدرضا باطنی در ادامه فرموده‌اند؛
((از نظر زبان‌شناختی، زایایی واژگانی به مبحث اشتقاق یا واژه‌سازی مربوط می‌شود. از این پس ”زایایی” به‌کار می‌بریم، به‌جای زایایی واژگانی"اشتقاق" یعنی این‌که ما بتوانیم، از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن، با اندکی تسامح می‌توان گفت؛ "اشتقاق" یعنی؛ گذر از یک مقوله‌ی دستوری به مقوله‌ای دیگر!))
((در انگلیسی از television فعل televise و در فرانسه فعل televiser را ساخته‌اند.
در عربی هم از آن فعل می‌سازند و می‌گویند؛ (تلفز، یتلفز) اما ما در فارسی می‌گوییم؛ ”از تلویزیون پخش کرد”
))

منظور دکتر باطنی این است که ادیبان فارسی‌زبان باید از اسم مصدر ساختن را مجاز اعلام‌ کنند تا ما هم بتوانیم، اشتقاق‌هایی از اسم به دست آوریم! البته همان‌طور که می‌دانید؛ ادیبان بدین منظور از اسم مصدر ساختن را مجاز نمی‌دانند که معتقدند؛ در صورت وقوع چنین پدیده‌ای زبان روز کم‌کم از زبان گذشته‌تر خود فاصله می‌گیرد و مردم‌ از فهم متون پیشینیان که سرمایه‌ی زبان فارسی است، عاجز می‌مانند اما دکتر باطنی معتقد است که زبان و اصطلاحات علمی هیچگونه خللی در امر زبان شاعری ایجاد نمی‌کند!
دکتر محمدرضا باطنی در ادامه فرموده‌اند:
((در انگلیسی واژه‌ی telephone را به‌صورت فعل هم به‌کار می‌برند. در فرانسه نیز از آن فعل telephoner را ساخته‌اند. در عربی هم از آن فعل می‌سازند و می‌گویند؛ (تلفن، یتلفن) اما ما در فارسی از فعل مرکب ”تلفن کردن” استفاده می‌کنیم. در انگلیسی از واژه‌ی philosophy ”فلسفه” فعل Philosophize و در فرانسه از philosophie فعل philosopher را ساخته‌اند.
در عربی هم از "فلسفه" فعل می‌سازند و می‌گویند؛ "تفلسف، یتفلسف"
))
حال جناب "پ.پ" پاسخ دهند؛ آیا از نظر ایشان زبان‌های فرانسوی و آلمانی که مانند زبان فارسی ترکیبی‌اند، نازا و سترون هستند؟
ایشان که تنها عقده‌های درونی خود را تخلیه کرده‌اند، به چه جراتی پا در کفش زبان‌شناسان و ادیبان کرده که چنین نظر ناشیانه‌ای ارائه می‌دهند؟
کدام زبان‌شناسی در جهان گفته از اسم، فعل ساختن نشانه‌ی بی‌هویتی واژگان به‌شمار می‌رود؟ نیم‌نامبرده که داعیه‌دار زبان‌های بیگانه‌اند و با سوادی اندک و شیوه‌ای فتواگونه حکم می‌رانند، چرا نباید بدانند که حتا در زبان عربی از اسم، فعل ساخته می‌شود؟ حال که حقیقت را دریافتند، خاموش بنشینند، باشد تا درباره‌ی چیزی که بدان احاطه‌ی علمی ندارند، سخن بر زبان نرانند!
جان کلام این‌که؛ انتهای مطلب سخیف‌شان جز کلامی بیهوده چیزی دیگر نیست!
سه منبع تغذیه‌ی واژگانی
از دکتر ابوالحسن نجفی 👇

http://karshenasaneadabiatefarsi.blogfa.com/post/34

در ادامه فرموده‌اند؛
به یک پاکت چهارگوش شیر نگاه می‌کردم. در میان کادر یکی از اضلاع آن، با حروف و زبان انگلیسی، نوشته شده بود: «pasteurized & homogenized» و در ضلع دیگر پاکت، در کادری مشابه، همین دو واژه را، با همین تلفظ و فقط با حروف فارسی، که در واقع الفبای عربی است،(!) تکرار کرده بودند: «پاستوریزه و هموژنیزه»‌! اما در ضلع بعد، که به زبان عرب بود، باز هم در کادری مشابه، آمده بود: «مبستر و متجانس»
حتی در زبان انگلیسی «پاستوریزه» را نمی‌توان واژه‌ای با ریشه‌ی زبان لاتین شناخت، زیرا با چسباندن پسوند فعل متعدی (!) به دنبال نام مخترع شیوه‌ی پالایش، یعنی پاستور، لغتی بدون ریشه ساخته‌اند، اما عرب، با زبان گوهرین‌اش، به ساده‌گی، (!) از ریشه‌ی «ستر»، که به معنای «پاک کردن از پلیدی» است، (!) و فارسی‌زبانان از آن مصدر بی‌هویت «ستردن»‌ (!) را ساخته‌اند، مشتق زیبای «مبستر» (!) را در جای «پاستوریزه» و از ریشه‌ی «جنس» ، به معنای «اصل هر چیز»‌، مشتق بسیار توانای «متجانس» را قرار داده است.

پاسخ؛
چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع
نه مرکبی است که از وی سبق برد تازی

(سعدی شیرازی)
عبارات فوق به‌طرزی فجیع، مضحک و نادرست است، تا جایی‌‌که واقعا نمی‌دانم، نقد بخش ذکرشده را از کجا آغاز کنم!

این که از هر نویسنده‌ای احتمال اشتباه می‌رود، در آن تردیدی نیست اما در یک مطلب کوتاه ممکن است، از یک نویسنده‌ی حتا دسته سوم یکی دو سه اشتباه سر بزند، نه اینکه طرف داعیه‌دار باشد و سرتاسر مطلبش نادرست! کسی که در نویسندگی به غرض‌ورزی مبتلا باشد، دچار چنین اشتباهات فاحشی نیز می‌شود. ایشان ذاتا دشمن زبان فارسی‌اند. حال چنانچه از ادیبان حرفه‌ای عرب و ترکیه پرسیده شود، زبان فارسی در چه جایگاهی قرار دارد، می‌گویند، بسیار پرتوان و غنی است.
ایشان بدانند؛ "اشتباه کردن" خطایی است که سهوا انجام می‌پذیرد اما "غرض ورزیدن" نه اشتباه، بلکه غلط بسیار بزرگتری است که عامدا صورت می‌پذیرد!

یک نقاد واقعی به‌هنگام نقد می‌بایست عقربه‌ی تمایلش را از حرکت بازدارد و جز سوی بی‌طرفی به هیچ سمت و سویی نشانه نرود!
در پاسخ به‌ایشان باید گفت؛

در ابتدا عرض کنم که در زبان فارسی "همگن" مترادف "هموژنیزه است. دیگر اینکه؛ عکس گفته‌ی ایشان صادق است. دبیره‌ی (خط) عربی از زبان فارسی است، نه اینکه فارسی شیوه‌ی نگارش الفبای خود را از عربی گرفته باشد! همان الفبای فارسی که اول فرموده‌اند، درست است. چراکه به‌قول دکتر زبانشناس آقای "کوروش صفوی" این دبیره به‌صورت قراردادی، عربی خطاب می‌شود.
تاریخچه‌ی خط و الفبای فارسی از این‌حقیر 👇
http://www.lalazad.blogfa.com/post/1020

همچنین؛ خط فارسی یا عربی
از دکتر کوروش صفوی 👇

http://karshenasaneadabiatefarsi.blogfa.com/post/35
ضمنا زبان عربی از گروه سامی است که به‌منظور واژه‌سازی در تنگنای عجیبی قرار دارد. حلقه‌ی واژه‌سازی در این نوع زبان بسیار تنگ است، چون واژگان می‌بایست از ریشه‌های سه‌واجی و چهارواجی پدید آیند، از این‌روی توان فوق‌العاده محدود و بسیار پایینی در امر واژه‌سازی دارند.
اینکه زبان عربی زبانی بلیغ است، در آن تردیدی نیست اما همانگونه که در دیگر مطالبم ذکر کرده‌ام، تمامی زبانها برای صاحبانشان کامل و رسا هستند و زبان عربی نیز همانند‌ دیگر زبانها هم دارای محاسن است و هم عیوب!
http://lalazad.blogfa.com/post/981
فرموده‌اند؛
با چسباندن پسوند فعل متعدی (!) به دنبال نام مخترع(!) شیوه‌ی پالایش، یعنی پاستور
جل الخالق!!! عجب اعتماد به‌نفس کاذبی!!!
این گنده‌گویی‌ها چه معنایی دارد؟ کدام فعل متعدی؟
فعل متعدی در زبان فارسی، فعلی است که به مفعول نیاز داشته باشد یا با وجود مفعول، معنایی را افاده کند!
مانند: احمد اتومبیل را
آورد

در اینجا آورد فعل متعدی است و معادل انگلیسی آن؛ Ahmed brought the car که در اینجا واژه‌ی انگلیسی brought فعل متعدی است.
یا در این مثال؛
Ahmed wants a Bicycl to go to school
احمد یک دوچرخه نیاز دارد تا به مدرسه برود!
در نمونه‌ی بالا همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید، want یک فعل متعدی است، چراکه؛ فعل ذکرشده؛ want دارای یک مفعول مستقیم، تحت عنوان؛ a Bicycl است.

نکته‌ی مهم اینکه؛ نمونه‌ی (ناصر. پ.پ) گزینشی است و ایشان باید نگاه خود را به نمونه‌های دیگر که تعدادی از آن در پایین‌تر آمده است، معطوف دارند تا به حقیقت دست یابند.
این‌حقیر از دو بعد زبانی؛ "فارسی" و "فرانسوی" به ریشه‌یابی واژه‌ی به‌ظاهر عربی (مبستر) می‌پردازم!
از آنجاکه اصل واژه‌ی "پاستوریزه" فرانسوی است، اول از زبان فرانسوی شروع می‌کنم:
واژه‌ی فرانسوی "پاستوریزاسیون" به‌افتخار خدمات لوئی پاستور Louis Pasteur شیمیدان و میکروبیولوژیست فرانسوی نامگذاری شده است که در pasteurisé نشانه‌ی نسبی مشاهده می‌شود، نه فعل متعدی! برای نمونه؛ واژه‌ی مکانیزه (Mécanisé) یعنی؛ "مکانیکی" همچنین در زبان انگلیسی، پسوند《ed》در pasteurized که معادل انگلیسی واژه‌ی ذکرشده‌ی فرانسوی است، به‌معنای؛ کاری است که در گذشته صورت گرفته و حکم نشانه‌ی صفت مرکب مفعولی را دارد! یعنی (پاستوریزه شده)
مانند؛ Produced به‌معنای؛ (تولیدشده) و بدین معناست که محصولی در گذشته تولیدشده ‌و اکنون آماده‌ی بهره‌برداری است!
صفت مرکب مفعولی
بسیاری از صفت‌های زبان انگلیسی از راه افزودن ed به آخر فعل‌ها تولید می‌شوند!
در زبان انگلیسی "ed" پسوندی است که به انتهای فعل افروده می‌شود تا «زمان گذشته» یا اسم مفعول» را صورت دهد و برای بیان رویدادی در زمان گذشته به‌کار می‌رود که اکنون به پایان رسیده اما اثرش هم‌چنان به‌قوت خود باقی مانده است.
یک‌نکته‌ی مهم اینکه؛ اصولا معادل‌سازی برای واژگان بین‌المللی ضروری و اصولا گاه میسر نیست. برای نمونه اصطلاحات جراحی در جهان بین‌المللی‌اند. برای واژگان و اصطلاحات بین‌المللی معادل ساختن مانند آب در هاون کوبیدن است.
کشورهای پیشرفته‌ی زیر برای واژه‌ی فرانسوی (پاستوریزه) نتوانسته‌اند، معادلی مناسب در نظر بگیرند: 👇👇👇
فرانسوی pasteurisé
انگلیسی pasteurized
آلبانیایی e pasterizuar
آلمانی pasteurisiert
اسپانیایی pasteurizado
اسپرانتو pasteŭrizita
ایرلندی paistéartha
اسلواکی pasterizované
پرتغالی pasteurizado
لهستانی pasteryzowane
رومانیایی pasteurizat
سوئدی pastöriserad

حال نویسنده‌ی مذکور پاسخ دهند، چرا نگاهشان را به‌سوی زبان کشورهای ذکرشده، معطوف نداشته‌اند تا ببینند، همه‌ی جهان واژه‌ی مورد نظر خود را از ریشه‌ی واژه‌ی فرانسوی "پاستوریزه" ساخته‌اند؟
تمامی زبان‌های جهان واژه‌ی مورد بحث را چیزی شبیه به همان واژه‌ی فرانسوی به‌لفظ درمی‌آورند اما این نویسنده‌ی به‌ظاهر محترم، فقط مغرضانه و ناشیانه زبان فارسی را مورد حمله قرار داده‌اند!
یک سوال از ایشان؛
زبان‌های جهان برای واژه‌ی بین‌المللی "اتم" چه معادل مناسبی را می‌توانند، در نظر بگیرند؟ ایشان به معنای "اتم" در تمامی زبان‌ها مراجعه کنند و ببینند که همه‌ی زبان‌ها "اتم" را همان "اتم" خطاب می‌کنند.
فرانسوی Atome
انگلیسی Atom
آلمانی Atom
اسپانیایی Átomo
ایرلندی Adamh از ریشه‌ی اتم
ایتالیایی Atomo
رومانیایی Atom
فارسی (ذرّه. در قدیم) (اتم. در این زمان atom)

و ...
اما عربها با الهام از یک شاعر ایرانی به "اتم" می‌گویند؛ "ذرة"


دلِ هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی

(هاتف اصفهانی)

و منطور هاتف اصفهانی از "ذره" همان "اتم" امروزی است و ما هم می‌توانستیم، از ابتدا در گفتارها و نوشتارها چنین بگوییم اما واقعا نیازی نبوده و نیست، چون واژه‌‌ای بین‌المللی است و فقط خواستم بگویم؛ طبق معمول این مترادف‌سازی از ابتکارهای ایرانیان بوده است. عربها خود بهتر می‌دانند، تا چه حد مدیون ایرانیان‌اند و زبان‌شان به‌وسیله‌ی فارسی‌زبانان ایرانی رونق گرفته است. تدوین قواعد دستوری‌شان را ایرانیان نوشته‌اند و ....
بگذریم! در همه‌ی جهان بیشتر واژگان علمی، بین‌المللی به‌شمار می‌روند و با تغییر اندکی در گویش، به لفظ درمی‌آیند! واژه‌ی "استریلیزه" یا به‌ قول دکتر معین؛ "سترون‌ساز" در سراسر گیتی به‌همین نام به‌لفظ درمی‌آید:
فرانسوی Stérilisé
انگلیسی Sterilized
آلمانی Sterilisiert
آلبانیایی Sterilizuar
اسپانیایی Esterilizado
ایتالیایی Sterilizzato
و...
حال اگر فارسی‌زبان‌ها از دیگر زبان‌ها وام‌واژه‌‌ای دریافت کنند، دشمنان زبان فارسی لب به اعتراض گشوده و در بوق و کرنا می‌کنند که؛ چرا زبان فارسی از دیگر زبان‌ها وام‌واژه دریافت کرده است؟

اینکه فرموده‌اند؛ (عرب، از ریشه‌ی «ستر»، که به معنای «پاک کردن از پلیدی» است، مشتق زیبای «مبستر» را در جای «پاستوریزه» قرار داده‌اند) حرفی بسیار نامربوط است و به‌عبارتی برتر یاوه‌ای بیش نیست.
اول اینکه؛ "ستر" (به‌فتح یا کسر سین) به‌معنای "پاک کردن از پلیدی" نیست، بلکه (به‌فتح سین و سکون تاء) در زبان عربی و فارسی به‌معنای "پوشیدن" و "پوشاندن" و "سِتْر" (به‌کسر سین و سکون تاء) به‌معنای "پرده"، "حجاب" و "پوشش" است.

لغت‌نامه‌ی دهخدا
سِتر
پرده
(منتهی‌الارب) (دهار)
پرده و حجاب و نقاب
(ناظم الاطباء)


لغت‌نامه‌ی دهخدا
سَتر
پوشیدن
(منتهی‌الارب)‌ (تاج المصادر بیهقی)
پوشیدن چیزی را
(اقرب الموارد)

چنانچه مخاطبین محترم معنای واژگان بالا را ملاحظه کنند، درمی‌یابند، به‌اصطلاح استدلال جناب (پ.پ) جز یاوه‌سرایی چیزی دیگر نیست.
معلوم نیست، نیم‌نامبرده این بافته‌های بی‌پایه و اساس و فاسد را از کدام‌ گندآب و لجن‌زاری بیرون کشیده است!
دوم اینکه؛ در حقیقت واژه‌ی "مبستر" می‌تواند، یا از ریشه‌ی "بستره"ی فارسی باشد (که معنای آن در پایین‌تر آمده) و یا از ریشه‌ی (پاستوریزه)ی فرانسوی اما آنچه که شنیدنش خالی از لطف نیست، این است که واژه‌ی "مبستر" برخلاف نظر جناب (پ.پ) ابدا از بُن واژه‌ی عربی به‌شمار نمی‌رود و صد در صد فارسی است. اگر فرض کنیم که "مبستر" از ریشه‌ی "پاستوریزه" است، می‌توان گفت؛ عربها چون در واجها‌ و در نتیجه حروف‌شان "پ" ندارند، آن را به "ب" بدل کرده‌اند! البته آنان حتا چنین کاری را در مورد واژگان فارسی نیز انجام داده‌اند. مانند واژه‌ی فارسی "پادزهر" که عربها به‌دلیل ذکرشده، آن را با تبدیلِ "پ" به "ب" ساخته و پرداخته‌اند و چون زبانشان تصرفی است، و نه ترکیبی دال را حذف کرده تا از ترکیبی ماندن واژه‌ی معرب "بازهر" جلوگیری و به راحتی معرب شود. در گذشته‌تر بدین‌گونه‌ها هم مورد استفاده قرار گرفته است؛ (بادزهر.
بادزار) در واژه‌ی "مبستر" نیز می‌توان با افزودن "م" به اول واژه، از "بستره"ی فارسی مشتقی پدید آورد و با تبدیل "پ" در "پاستوریزد" به "ب" و چند حذف دیگر واژه‌ی مذکور را شکل داد. در حقیقت "بِستُره"ای که در زبان عرب کاربرد دارد، (بِستُرة bestora پاستوریزاسیون) یا همان "بِستُره"ی زبان فارسی به‌معنای؛ "پاک کردن" است (که البته عربها معنای "تصفیه کردن" را هم از آن اراده می‌کنند)
راه دور نمی‌رویم، "بستره" برگرفته از واژه‌ی فرانسوی "پاستور" نیست و با توجه به پیشینه‌ی وام‌گیری زبان عربی از فارسی صد در صد عرب‌زبان‌ها طبق معمول از زبان غنی فارسی وام‌واژه دریافت کرده‌اند، چراکه کاربرد "بستره" در زبان عربی دقیقا مانند "بستره"ی زبان فارسی است و چقدر به زبان فارسی ظلم شده است که بسیاری از افراد افسارگسیخته‌ی تهی‌مغز نادان این‌ها را نادیده می‌گیرند و در تعداد وام‌واژه‌های زبان عربی مبالغه می‌کنند.
بسیاری از واژگان فارسی معرب شده‌اند اما ما فارسی‌زبانان ناآگاهانه آنها را با افتخار دو دستی به‌عربها پیشکش کرده‌ایم. چه بسا ممکن است، تولید واژه‌ی "مبستر" نیز کار فارسی‌زبانان و یا عرب‌زبانان همین مرز و بوم باشد که به احتمال قریب به یقین همین‌طور است. اظهر من الشمس است که قواعد زبان عربی را فارسی‌زبانان تدوین کرده و فرهنگ‌نویسان کهن، بسیاری از واژگان فارسی مانند واژه‌ی "عشق" را عربی معرفی نموده و برایش ریشه‌ی جعلی تراشیدند و گمان کردند، کاری خداپسندانه انجام داده و در نتیجه یک درجه به درگاه باریتعالی نزدیک‌تر شده‌اند.
همانطور که می‌دانید، از لحاظ دانش زبان‌شناسی فرهنگ و تمدن در ساخت و پرداخت یک زبان تاثیر به‌سزایی دارد اما آیا تاکنون کسی با خود اندیشیده است که عربهای بی‌فرهنگ و تمدن این همه واژه را از کجا یافته‌اند؟ آنان حتا شهرنشین نبوده‌اند تا بدانند "میدان" چیست. به ایران آمدند و در نتیجه همین واژه را هم از زبان فارسی گرفتند و در معنایش دگرگونی پدید آوردند و آنرا به "میادین" جمع بستند!
میدان با ریشه‌ی فارسی از این‌حقیر 👇
http://f-lalazad.blogfa.com/post/214
لغت‌نامه‌ی دهخدا
بِستُرَه کردن
تراشیدن با اُستُره: شیخ گفت این ساعت برو و موی محاسن و سر را پاک بستره کن
(تذکرةالاولیاء عطار)

بنابراین از گفته‌ی علامت دهخدا چنین برمی‌آید که "بِستُره" از ریشه‌ی فارسی "اُستُره" است! که در پایین‌تر در ادامه‌ی معرفی "استره" معادل یا مترادف عربی آن یعنی (موسی) را از فرهنگ برهان قاطع آورده است. پس مشخص شد؛ واژه‌ی "استره" فارسی است و "بستره" اشتقاقی از آن است و "مبستر"ی که در زبان عربی کاربرد دارد، از ریشه‌ی "اُستُره"ی فارسی است! حال ممکن است، این سوال به‌ذهن عده‌ای خطور کند که پاک کردن‌ و بستره کردن موی سر چه ارتباطی به پاک کردن و پاستوریزه کردن دارد!
دو پاسخ را می‌توان در نظر گرفت.
اول اینکه؛ آن چه که مهم است این است که "بستره‌ای" که عربها با آن "مبستر" را ساخته‌اند، در گذشته‌تر در فارسی کاربرد داشته و به‌ضرس قاطع پهلوی فارسی است و این بدان معناست که واژه‌ی ذکر شده، دارای ریشه‌ی فارسی است.
دوم اینکه "پاستوریزه" فناوری بدون پیشینه و نسبت به "استره" و "بستره" واژه‌ای جدیدتر است، بنابراین بسیار طبیعی است که در تمام جهان مترادف دقیقی برای آن موجود نباشد که در صورت چنین پدیده‌ای صاحبان زبان مجبورند، از نزدیکترین معنا برای معادل‌سازی بهره برند، حال از زبان بومی‌شان باشد یا بیگانه!

در هر صورت عربها با استفاده از واژه‌ی زبان گوهرین فارسی چنین عباراتی را به‌کار می‌برند:
(بسترة العسل هل تعلم ماذا تعني بسترة العسل وكيف تتم وماهي اضرارها تصفیه کردن عسل آیا می‌دانید منظور از تصفیه کردن کردن عسل چیست و چگونه انجام می‌شود و چه مضراتی دارد؟)
هم‌چنین (بسترة الحليب) را به‌معنای؛ (پاستوریزه کردن شیر) به‌کار می‌برند!
آلبانی‌ها به‌ضرورت زبان‌شان قبل از واژه‌ی فرانسوی "پاستوریزه" 《e》افزوده‌اند و آنرا به‌صورت e pasterizuar درآورده‌اند. حال اگر فرض را بر این بگذاریم؛ عربها "مبستر" را از واژه‌ی "پاستوریزه" گرفته‌اند؛ باید گفت؛ آنها نیز به‌ضرورت بیان و تلفظ‌شان چیزی شبیه به‌کار آلبانی‌ها را انجام داده‌اند و با افزودن "م" در ابتدای واژه‌ی فرانسوی "پاستوریزه" دست به خلق واژه‌ای زده و از اسم، فعلی ساخته‌اند، به‌نام؛ "مبستر"
در این‌صورت از نظر جناب "پ.پ" عربها که باید به خطایی بزرگتر و بسیار بدتر از عذر فرانسوی‌ها روی آورده باشند!

سوم اینکه؛ "مبستر" از ریشه‌ی "ستر" نیست و می‌تواند، یا از ریشه‌ی واژه‌ی انگلیسی pasteurized باشد و یا از بن واژه‌ی صد در صد فارسی "بستره" که فارسی بودنش راحت‌تر قابل اثبات است، چون عربها در گفتار و نوشتارشان از واژه‌ی فارسی "بستره" به‌معنای پاک کردن و تصفیه کردن نیز بهره برده‌اند که در پایین‌تر بدان اشارت شده است!
چهارم اینکه؛ فارسی‌زبانان از "ستر" مصدر «ستردن»‌ 《پهلوی》 را نساخته‌اند! چراکه؛ اصولا "ستر" و مصدر «ستردن»‌ هیچ‌گونه خویشاوندی و نسبتی با یکدیگر ندارند. جناب (پ.پ) که دارای سواد ادبی نیستند، ندانسته‌اند که "ستر" به فتح و کسر بر "س" به‌لفظ درمی‌آید و با سکون "ت" اما در "ستُردن"
setordan با ضمه‌ی "ت"

سطرهای یک تا چهار واژگان دوره‌ی پهلوی باستانی (استره) و (ستردن) آمده است.
توضیح اینکه مردم آن زمان پایان برخی واژگان را "گاف" تلفظ می‌کردند و همچنین امروزه همزه‌ی اول برخی از واژگان در تلفظ حذف شده است. (استرگ= استره) و (استردن= ستردن) و امروزه به‌جای آن از "های ناملغوظ" بهره می‌بریم.
نمی‌دانم چرا کسی نیست، بیاید و با پشت دست خود محکم بر دهان این نویسنده‌ی مغرض ضد زبان فارسی بزند و به او بگوید؛ آدمی می‌بایست درباره‌ی چیزی که از دانش آن بی‌اطلاع است، سکوت اختیار کند!
ضمنا واژگان فارسی بی‌هویت نیستند، چراکه بی‌هویت کسی است که بدون داشتن کوچکترین سوادی به گذشتگان خود اهانت می‌ورزد!
لغت‌نامه‌ی دهخدا
ستردن
از: (ستر+ دن، پسوند مصدری)
محو
(تاج‌المصادر بیهقی)

محو کردن. نابود کردن. زدودن
(ناظم‌الاطباء)


فرهنگ فارسی معین
ستردن
تراشیدن. پاک کردن.
محو کردن

مصدر "ستُردن" به‌معنای؛ "محو کردن" برگرفته از واژه‌ی《اُستُره》است!
لغتنامه‌ی دهخدا
اُستُره
آلتی است که بدان سر تراشند (تمیزی سر و محو مو) و به‌عربی "موسی" گویند!
(برهان قاطع)
چون موی سر را بدان
بسترند یعنی پاک و محو سازند، به این اسم موسوم است
(انجمن آرا)
مخفف آن: ستره
هرچه داشت پاک بستدند، پس پوستش بکشیدند و چون استره‌ی حجام بر آن رسید، گذشته شد
(تاریخ بیهقی چاپ ادیب صفحه‌ی ۶۰۲)

تهران. فروردین ۱۳۹۲
فضل‌الله نکولعل آزاد​​​​​​
www.lalazad.blogfa.com
www.f-lalazad.blogfa.com
www.faznekooazad.blogfa.com

ادامه‌ی مطلب 👇👇

http://lalazad.blogfa.com/post/620/


برچسب‌ها: ناصر پورپیرار
نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ |

لینک بخش اول 👇👇👇
http://lalazad.blogfa.com/post/109
روش نقد زبان و پژوهش‌های تاریخی بخش ۲
پنجم اینکه؛ "سادگی" یا "ساده‌گی"؟
چنانچه بخواهیم، به واژگانی که به "ها"ی ناملفوظ مختوم شده‌اند، "یاء" نسبت بیفزاییم، "ها" حذف و به "گاف" بدل می‌شود. مانند؛ زندگی. بندگی
حال کسی که از دانش زبان "فارسی" بی‌بهره است، چگونه به‌خود اجازه می‌دهد، درباره‌ی دو زبان‌های عربی، انگلیسی و ترکی به اظهار نظر بنشیند!
ششم اینکه؛ در تداول فارسی‌زبانان کار لویی پاستور بیشتر به ابتکار ماننده است تا اختراع!
فرهنگ فارسی معین
مخترع
اختراع‌کننده، ایجادکننده، آن که چیز جدیدی را اختراع کرده است.

در زبان فارسی عده‌ای از ادیبان معادل "پاستوریزه" را "پالشته" پیشنهاد داده‌اند اما "پالوده" یا؛ "پالیده" مانوس‌تر است، زیرا هم معنای آن در فرهنگ‌ها آمده و هم اینکه کاربرد آن دارای پیشینه است. هرچند که "پالشته" برگرفته از پالایش و کاملا صحیح است.
لغت‌نامه‌ی دهخدا
پالیدن
صافی کردن. تصفیه کردن. پالیدن زر را

خالص کردن آن از خَبث [پلیدی]
(زمخشری)
چو دید آن برو چهره‌ی دلپذیر
ز پستان مادر بپالید شیر
(فردوسی)

بی‌تعمق بی‌سوادی در یکی از مطالب خود نوشته بود؛ (قدرت کلمات عربی بیشتر از زبان فارسی است، برای همین است که بسیاری از مطالب به زبان عربی را نمی‌توان با واژگان فارسی به‌طور دقیق ترجمه کرد و ....) که کسی کوچکترین آشنایی با دانش زبان‌شناسی داشته باشد، درمی‌یابد، این کلام مزخرفی بیش نیست، چراکه چنین پدیده‌ای در تمامی زبانها صدق می‌کند. یعنی؛ دیگر زبان‌ها نیز واژه‌ای دارند که اگر عربها بخواهند، آنرا به زبان خود ترجمه کنند، مجبورند، برایش جمله بسازند. هیچ واژه‌ای به‌طور دقیق مترادف و معادل واژه‌ی بیگانه‌ی خود نیست. برای همین است که هیچ ترانه و داستانی را نمی‌توان عینا ترجمه کرد. هر واژه ممکن است، جز معنای حقیقی، چند معنای مجازی دیگر نیز داشته باشد، که در واژه‌ی دیگر زبان چنان معنایی موجود نباشد. ضمن اینکه؛ یکی از مواردی که در شکل‌گیری یک زبان موثر است، فرهنگ آدمی است که می‌تواند، بر معنای واژگان موثر واقع شود. پروفسور حسابی در مقاله‌ی《توان‌مندی‌های زبان فارسی در برابر عربی》فرموده‌اند؛
((اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان [عربی وارد] است، این است که برای تسلط یافتن به آن باید دست‌کم ۲۵۰۰۰ ریشه را از میان برداشت و این کار برای همه‌کس مقدور نیست. حتا برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه‌اند.
اکنون اگر تعداد کلمات لازم از آن دو میلیون بگذرد، دیگر در ساختمان این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد. مگر این‌که معنی تازه را با جمله‌ای ادا کنند.
به این علت است که در فرهنگ‌های لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی می‌بینیم که بسیاری از کلمات به‌وسیله‌ی یک جمله بیان شده، نه به‌وسیله‌ی یک کلمه، مثلا Confrontation که در فارسی آنرا می‌شود، به "روبرویی" ادا کرد، در فرهنگ‌های فرانسه یا انگلیسی به‌عربی چنین ترجمه شده است: ”جعل‌الشهود و جاهاٌ و المقابله بین‌اقوالهم” و کلمه‌ی permeability که می‌توان آن را در فارسی به کلمه‌ی "تراوایی" بیان کرد، در فرهنگ‌های عربی چنین ترجمه شده است: ”امکان قابلیه الترشح“
اشکال دیگر در این نوع زبان‌ها این است که چون تعداد کلمات کم‌تر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعداد کم‌تر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمه‌ای چند معنی تحمیل می‌شود،
در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمه دلالت فقط به یک معنی بکند تا هیچ‌گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند.
به‌طوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار می‌کردند، در یکی از مجله‌های خارجی خوانده‌اند که در برابر کلمات بی‌شمار علمی که در رشته‌های مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از بکار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبان‌های هند و اروپایی استفاده کرد. مثلا در مورد ce phalopode که به جانوران نرم‌تنی گفته می‌شود، مانند octopus که سروپای آنها به هم متصلند که در فارسی به آنها "سرپاوران" گفته شده است، بالاخره کلمه‌ی "راس رجلی" را پیشنهاد کردند که این ترکیب به هیچ‌وجه عربی نیست. برای خود کلمه‌ی mollusque که در فارسی "نرم‌تنان" گفته می‌شود، در عربی یک جمله بکار می‌رود: ”حیوان عادم الفقار))
افراد بی‌تعمق می‌بایست بدانند، واژگان بر اساس فرهنگ مردم پدید می‌آیند. برای نمونه واژه‌ی انگلیسی love به‌طور دقیق مترادف واژه‌ی "عشق" فارسی‌زبانان نیست. زبان عربی که تعریف عمیقی از این واژه ندارد.
معنای واژه‌ی انگلیسی love در فرهنگ آمریکایی انگلیسی‌به‌انگلیسی ۳۰۰۰۰۰ هزار واژه‌ای؛
(merriam webster) چنین آمده است؛
strong affection for another arising out of kinship or personal ties
maternal love for a child
attraction based on sexual desire : affection and tenderness felt by lovers
After all these years, they are still very much in love
affection based on admiration, benevolence, or common interests
love for his old schoolmates

علاقه‌ی شدید به دیگری که از خویشاوندی یا روابط شخصی ناشی می‌شود.
عشق مادری به فرزند maternal love
جاذبه‌ی مبتنی بر میل جنسی. محبت و لطافتی که توسط عاشقان احساس می شود. (در نهایت به روابط جنسی ختم می‌شود) attraction based on sexual desire
محبت و لطافتی که عاشقان احساس می‌کنند.
محبتی که مبتنی بر تحسین، خیرخواهی یا علاقه‌ی دوطرفه به هم‌کلاسی‌های قدیمی‌ باشد.
اصولا در زبان فارسی از "عشق" معانی ذکرشده اراده نمی‌شود. دکتر معین در فرهنگ خود می‌گوید؛ (عشق افلاطونی عشقی است که با گرایش های جنسی همراه نیست. [در زبان فارسی "عشق" دارای تعابیر عرفانی نیز است.] در اصطلاح تصوّف به معبود حقیقی ختم می‌شود و بنیاد هستی بر مبنای "عشق" بنا نهاده شده و در نتیجه کمال واقعی را در عشق باید جستجو کرد.)
در سرزمین ما چنین فرهنگی از تعبیر "عشق" نافذ و رواست و این در حالی است که در زبان انگلیسی از love چنین تعابیری اراده نمی‌شود. عشق در زبان فارسی مقدس است اما غربی‌ها آن را گاه جدا از رابطه‌ی جنسی نمی‌دانند و برای همین است که به فرزند "حرامزاده" می‌گویند؛ (baby love) یعنی بچه‌ای که از راه رابطه‌ی غیر قانونی پدید آمده است. در مجموع معنای love در اینجا رابطه‌ی جنسی آن‌هم از نوع حرام و غیرشرعی است.

موردی دیگر؛
ترکیب "برادر ناتنی" را در نظر بگیرید، یعنی؛ برادری که از یک تن نیست. همانطور که می‌دانید؛ پدر و‌ مادر به‌منظور ایجاد فرزند، در هم می‌آمیزند و حکم یک "تن" را دارند. حال اگر پسری با خواهر یا برادرش از یک پدر یا یک مادر نباشد، حکم برادر ناتنی را دارد و این ترکیب واقعا منطقی و پرمعناست اما انگلیسی‌زبانها به "برادر ناتنی" می‌گویند؛ half brother یعنی؛ "برادر نیمه" که معنای دقیق و عمیقی ندارد. عربها هم به تقلید از آنها از ترکیب "نصف أخ" (برادر نیمه یا نیم‌برادر) بهره می‌برند که دقیقا مانند ترکیب انگلیسی‌ها معنای عمیق و دقیقی ندارد!
آقای (ناصر پ.پ) که به دروغ و به‌غلط فرموده‌اند؛ (عرب، با زبان گوهرین‌اش، به ساده‌گی، (!) از ریشه‌ی «ستر»، که به معنای «پاک کردن از پلیدی» است) چشم باز کنند و ببینند که این زبان‌ گوهرین فارسی است، که دارای واژه‌ی "پالیدن" به‌معنای "خالص کردن از پلیدی" است، نه زبان تازی!
فرهنگ فارسی معین
پالوده
صاف و پاک شده


لغت‌نامه‌ی دهخدا
پالیده
صاف‌شده و صاف‌کرده. زر پالیده. زر خالص
(برهان قاطع)

ایشان که در متن‌شان خود از لفظ "پالایش" در معنای "پاستوریزه" بهره برده‌اند، به چه دلیل و از کدامین منبع می‌گویند؛ زبان فارسی در معادل‌سازی ناتوان است؟
بر فرض مثال در زبان فارسی نتوان معادلی فراهم آورد که در زمینه‌ی معادل‌سازی دست زبان فارسی کوتاه نیست اما آیا ایشان در اندیشه‌ی زبانهای قومی ایران‌زمین بوده‌اند؟ زبانهای قومی سرمایه‌‌ی مرز و بوم ماست و به‌راحتی می‌توان از زبان‌های داخلی وام‌واژه دریافت کرد. زبانهای قومی ما کردی، لری، گیلکی، مازندرانی، ترکی و ... حتا زبان عربی نیز یکی از زبان‌های قومی ایران به‌شمار می‌رود اما به‌نظر ادیبان بهتر است، دیگر از این زبان وام‌واژه‌ای دریافت نشود!
فالوده، به‌قول دهخدا؛ صورت دیگری است، از واژه‌ی پارسی پالوده اما چون نوعی خوردنی است، از آن صرف‌نظر می‌کنیم و تنها به "پالوده" و "پالیده" اکتفا می‌ورزیم!
لغت‌نامه‌ی دهخدا
پالوده
پاک کرده از غش
(اوبهی)
صاف و پاک شده. صافی. صافی‌کرده. پاک کرده
(صحاح الفرس)
"
پالوده" حتا پرمعناتر و بهتر از "پاستوریزه" است که از اسم لویی پاستور Louis Pasteur الهام گرفته شده است.
گروهی از ادیبان دو واژه‌ی "
زُداییده" و "زُدوده" را نیز همراه با "پالشته" به‌عنوان مترادف "پاستوریزه" پیشنهاد داده‌اند! در گذشته‌تر عرض شد؛ مترادف "هموژنیزه" ترکیب "همگن‌سازی" به‌معنای؛ "یکپارچگی" در نظر گرفته شده و بسیار پرمعناتر از واژه‌ی عربی "متجانس" به‌معنای؛ "هم‌جنس‌سازی" است! واژگان "پالوده"، "پالیده"، "پالودن"، "پالیدن"، "فالوده" فارسی پهلوی است. (فرهنگ پهلوی مکنزی) 👇👇👇


در ادامه فرموده‌اند؛
((
استاد ممتاز و(!) مرحوم، دکتر محمد حسین روحانی، که کارشناس نخبه‌ی هر دو زبان فارسی و عربی بود، در شماره‌ی نخست مجله‌ی «بینات» مقاله‌ی مستندی در‌باب نازایی مطلق زبان فارسی (!) و نوزایی دائمی زبان عرب (!) آورده و می‌نویسد که در عرصه‌های فنی و تخصصی هم، لغت بیگانه به زبان عرب ورود نمی‌کند، (!) زیرا در اندک زمان، آن زبان توانا، جای‌گزین مناسب و فصیح و زیبایی در جای آن خواهد نشاند))
پاسخ؛
در وهله‌ی اول عرض کنم؛ اگر منظورشان از استادِ ممتاز نامبرده‌ی مذکور است، بنابراین حرف ربط "و" می‌بایست حذف شود. توضیح بیشتر اینکه؛ استاد ممتاز رتبه‌ای است، در دانشگاه که به استادان حرفه‌ای بخشیده می‌شود. مانند؛ استاد ابوالحسن نجفی!

ضمن اینکه چنان شخصی که مرقوم فرمودند؛ با لقب استاد ممتاز و دارای مدرک دکترای ادبیات یافت نشد و بر فرض مثال اگر چنین شخص با چنین شاخص در گذشته نیز بوده است، باید گفت؛ با چنین لودگی‌ها و سخن‌های خام تنها بی‌سوادی خود را نمایان ساخته است.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

*
در ادامه؛
نازایی مطلق زبان فارسی؟ نوزایی دائمی زبان عرب؟
فتبارک الله احسن الخالقین
چنانچه ادیبان فارسی‌شناس دیگر کشورها از قبیل؛ ترکیه، انگلیس، فرانسه، آلمان و حتا ادیبان کشورهای عربی‌زبان بافته‌ی ایشان را بخوانند، بی‌درنگ متوجه عقده‌های درونی و غرض‌ورزی و بی‌سوادی‌شان می‌شوند و به‌خام بودن آن پی می‌برند!
خوانندگان محترم این جستار به‌خوبی می‌دانند؛ عکس چنین تصوری صادق است. یعنی؛ زبان فارسی زایاست و در برابر آن زبان تازیان نازا و سترون!
ایشان بهتر است، در این زمینه نظر مستشرقین را جویا شوند تا حقیقت را دریابند.
فرموده‌اند؛ ((
لغت بیگانه به زبان عرب ورود نمی‌کند))
پاسخ؛
ای مگس عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه تست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

چنین تصور بسیار نادرست است و چنین پدیده‌ای غیرممکن! کسی نیست، به ایشان بگوید؛ غرض‌ورزی‌تان به‌جای خود، دست‌کم قبل از نشر چنین مطالب سخیفی کمی جستجو کنند تا آبروی خودشان را بیشتر از این نبرند. یعنی چه؟
به چه‌دلیل واژگان بیگانه به زبانِ غیر علمی زبان عربی وارد نمی‌شوند؟ چنین پدیده‌ای مگر میسر است؟ این کلام نشانه‌ی بی‌سوادی محض است. ایشان گفتند و زبان عربی تهی از واژگان بیگانه شد!!!

ایشان گفتند و همه‌ی مردم یاوه‌های‌شان را کورکورانه پذیرفتند!!! (زهی خیال باطل!)
خیر، چنین پدیده‌ای دور از واقعیت است و باید به ایشان عرض کنم؛ در زمینه‌ی علمی، باور شدن زبان عربی غالبا بدون تزریق نطفه‌ی واژگان بیگانه میسر نیست!
مگر می‌شود، زبانی از دیگر زبان وام‌واژه دریافت نکند؟ پس تعداد بی‌شماری از واژگان فارسی، انگلیسی، فرانسوی و ... در زبان عربی چیست؟ در طول تاریخ عرب‌ها، زبان تازیان به‌دلیل تصرفی بودن، همواره واژگان بیگانه را به جمع خانواده‌ی واژگانی خود دعوت کرده و می‌کند.
این پان‌عرب شوخ‌چشم این حرف‌ها را از کدام سوراخ به‌دست آورده‌اند؟
ادبا نیز بدین امر واقفند که زبان عربی به‌دلیل تصرفی بودن، کم‌وبیش در معادل‌سازی واژگانِ علمی عقیم است و به‌قول خود حضرتشان راهی جز باروری مصنوعی به‌منظور زایمان غیر طبیعی ندارد!
چنانچه با چشم بصیرت بنگرند؛ این زبان پر از واژگان علمی بیگانه است:
عربها (
microbe) را "الميکروب" می‌گویند و به "المِيْكروبات" جمع می‌بندند.
مانند عبارت؛

(اطلاعات درباره‌ی میکروب) را می‌گویند؛ (معلومات عن الميکروب)
اگر واژگان بیگانه به زبان عربی وارد نمی‌شود، پس چرا واژه‌ی انگلیسی (
هیدروژن Hydrogen) را به‌صورت "هيدروجين" به‌لفظ درمی‌آورند؟ نیم‌نامبرده نمونه‌های زیر را چگونه ارزیابی می‌کنند؟؛
اکسیژن. oxygen الأكسجين (al'uksujin)
تلویزیون. Television التلفاز
باکتری. bacteria بكتيريا
سیگار. Cigarette سيجارة
تازیان حتا "سیگارت" را دقیقا مانند انگلیسی زبان‌ها "سیجارت" می‌گویند.
اصولا زبان‌های موجود در جهان به‌دلایلی که در دیگر مطالبم ذکر شده، برخی واژگان، چه ساده و چه ترکیبی را نمی‌توانند، معادل‌سازی کنند. تمام جهان واژه‌ی بین‌المللی "فوتبال" را همان "فوتبال" و "هندبال" را همان "هندبال" خطاب می‌کنند اما عربها به‌صورت غیر ضروی خواسته‌اند، برای آن دو واژه معادلی در نظر بگیرند. از این روی با اینکه زبانشان تصرفی است، نه ترکیبی، مجبور شده‌اند، به‌صورت مرکب واژه‌سازی کنند و در این زمینه با ترجمه‌ی لفظ‌به‌لفظ (گرته‌برداری) ترکیب (كرة القدم) و (کرة اليد) را بیافرینند.《Handball هندبال. كرة‌ اليد》《football فوتبال. كرة القدم
ما در زبان فارسی مترادف email پست الکترونی را "رایانامه" در نظر گرفته‌ایم که از پیوند “رایا” پیش‌وند نوساخته و “نامه” که مترادف mail است، پدید آمده اما تازیان به‌دلیل اینکه زبان‌ گوهرین‌شان(!) تصرفی است و نه ترکیبی، همانند صاحبان زبان پرتوان فارسی دارای چنین توانی نیستند تا واژه‌ی مناسبی را به‌عنوان مترادف معرفی کنند و اجبارا از ترکیب انگلیسی‌عربی "برید الکترونی" barid 'iiliktiruniun بهره می‌برند. البته ما هم از سر بی‌دقتی کم‌وبیش چنین کرده‌ایم و از آنجا که "تلفن" در اذهان جای افتاده، در گفتارها و نوشتارها به‌جای بهره‌وری از "موبایل" از ترکیب انگلیسی‌فارسی "تلفن‌همراه" سود می‌جوییم که البته می‌توانستیم، با تلاشی بیشتر از تک‌واژه یا ترکیبی ناب بهره بریم.‌ ضمنا ما در گذشته "هندزفری" امروزی را به‌صورت تکی، "گوشی" می‌گفتیم، الان هم می‌توانیم، از همان واژه بهره بریم و لزومی ندارد، از ترجمه‌ی لفظ‌به‌لفظ آن سود جوییم اما جوانان امروزه اشتباها به "تلفن‌همراه" می‌گویند؛ "گوشی"
تنها خواستم، این پیام را افاده کنم؛ جناب (پ.پ) در نمونه‌های مورد اشاره‌ی‌شان از روش گزینشی بهره برده‌اند و همان‌طور که این‌حقیر منصفانه نظر خود را بیان کردم، ایشان نیز می‌بایست چنین می‌کردند. اما در نمونه‌ی زیر بحث، چیز دیگری است؛
در زبان فارسی مترادف واژه‌ی بیگانه‌ی "کامپیوتر Computer" ترکیب موجز "رایانه" است که فارسی‌زبانان با آمیختن "رای" از مصدر "راستن" به پسوند "انه" این واژه‌ی مرکب را ساخته‌اند اما‌ تازیان با زبان گوهرین‌شان مجبور شده‌اند در این بخش از تصرفی بودن زبانشان صرف نظر کنند و به قاعده‌ی ترکیبی روی آورند و از واژه‌‌ی ترکیبی "الحاسب‌ الإکترونی" و با گرته‌برداری یا ترجمه‌ی لفظ‌به‌لفظ "Computer" از "الکمبیوتر" بهره برند!
جناب (پ.پ) در ادامه‌ی مطلب خود فرموده‌اند؛
هرچند برای گستردگی و توانايی و خلوص زبان عرب کافی است بگوييم زبان انتخابی خداوند برای بيان قرآن جاويدان است. صاحبان شعار «فارسی شکر است»، که اگر نیت کنند، با آن حلوا هم بپزند، از کاربرد لغت عرب ناگزیرند، با تمام دم و دستگاه «فرهنگستانی»‌ خود بقیه‌ی عمر مرا فرصت دارند، تا به هر ترتیب، برای همین دو واژه‌ی پاستوریزه و هموژنیزه، اگر نه لغت بالغ، بل با توضیح و تفسیر هم که باشد، بدون استفاده از لغت عرب، دو جای‌گزین مناسب بسازند، که هر کدام از پنج واژه بیش‌تر نشود و چون این کار نامیسر است، (!) شاید سرانجام خردمندان این سرزمین تسلیم این حرف حساب شوند که هیاهوی تبلیغاتی موجود در باب توانایی‌های زبان و قوم فارس، چنان که در قضیه‌ی خلیج فارس شاهد شدیم، از ابزارهای مراکز یهودی، برای تولید تفرقه میان بومیان ایران و مردم منطقه است. این گونه ابزارها، قرنی است روشن‌فکران و ناسیونالیست‌های بی‌ریشه و رضاشاه زاده‌ی ایران را دائما تحریک می‌کند که با اتکاء به زبان ظاهرا شیرین خود و به پشتیبانی دیوان‌های شعری که ۷۰ درصد لغات کاربردی آن، که موجب حلاوت آن اشعار است، بهره برده از بنیان کلام عرب است، خود را از تمام فرهنگ‌های جهان و به خصوص از فرهنگ مردم عرب برتر بشمارد!!! آیا زمان آن نیست که به خردمندی باز آییم، خود را از تور افتخارات قلابی یهود بافته، که موجب درجا زدن و توقف و عطف نظر به پشت سر و جدال بی‌سبب با فرهنگ همسایگان و بل جهان است، نجات دهیم و به وحدت ملی و منطقه‌ای بیاندیشیم که دستور کار مبرم روز و روزگار آشوب‌زده‌ی دنیای کنونی ماست.
(ناصر. پ.پ)
پاسخ؛
خدا هدایت کند، آدم نادان را اما لعنت کند، نادان مغرض را، چون نادان مغرض تا دست از غرض‌ورزی خود برندارد، هدایت نخواهد شد.
اصولا ایشان که (چه کسی) هستند تا بخواهند و بتوانند، در زبان فارسی به معادل‌سازی بپردازند؟ چراکه نادانی و بی‌سوادی خود را به‌حساب ضعف زبان فارسی نهاده‌اند. کسی که نمی‌داند، زبان فارسی با "وندها" و ترکیب کردن واژگان و ... می‌تواند، دست به ایجاد واژگان جدید بزند، بیجا می‌کند، درباره‌ی معادل‌سازی به اظهار نظر می‌پردازد. کسی که دارای سواد ادبی نباشد، قطعا نمی‌تواند، برای واژگان بیگانه معادل بسازد.‌ ایشان چرا بی‌سوادی و کندذهنی خود را به گردن زبان پرتوان فارسی می‌اندازند؟
درگذشته‌تر پاسخِ پنج‌ونیم سطر اول داده شده است. فقط همین را عرض کنم؛ به کوری چشم دشمنان اگر خدا بخواهد، فارسی‌زبانان با شکرِ زبانِ شیرینِ فارسی، حلوای ایشان و امثال ایشان را که هیچ، بلکه شیرینیِ جشنِ جهانی شدن فارسی را نیز خواهند پخت.
《تا کور شود هر آنکه نتواند دید!》
در ادامه عرض کنم؛ باز جای شکرش باقی است، فرموده‌اند؛(خلیج فارس) و آنرا دو دستی پیشکش دشمنان پلید ایران نکرده و نفرموده‌اند؛ (خلیج ...) که حتا برای بیان اندیشه‌ی خود از قرار دادن نام غیر "فارس" در کنار خلیج "آبکند" ایرانی شرم دارم و اگر‌ چه خدای ناکرده منظورشان این است که نامش می‌بایست تغییر یابد، در پاسخ به ایشان می‌گوییم؛ ایشان و امثال ایشان می‌بایست این آرزو را با خود به‌گور ببرند!
ما نه یک وجب از خاک خود را به بیگانگان می‌دهیم و نه حتا نام آبکند همیشه فارس را تغییر می‌دهیم!
حال اینکه خدای تبارک و تعالی قرآن را به زبان عربی نازل کرده؛ برای این بوده که زبان مشرکین عربی بوده و خدای خواسته با زبان خودشان با آنان سخن بگوید تا عربها از درک معنای قرآن غافل نباشند. در حقیقت این پیام هشدار به‌شمار می‌رود، نه برتری زبانی و بسیار طبیعی است که قرآن کریم به زبان قوم عرب نازل شود و چنین سنتی در طول تاریخ پیامبری از زمان حضرت آدم تا پیغمبر خاتم استوار بوده است! خدا در قرآن کریم می‌گوید؛
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ
(سوره‌ی ابراهیم آیه‌ی ۴)
[و ما هیچ پیامبرى را فرو نفرستادیم، مگر اینکه به زبان قوم خود سخن گویند]
منظور جناب (پ.پ) این بوده که کلام قرآن کریم به این دلیل که به زبان عربی بوده، معجزه به‌شمار می‌رود و یا نعوذ بالله خدا فقط با زبان عربی می‌توانسته معجزه کند و از این روی زبان عربی را برای وحی خود مناسب دیده تا به کلام خود رونق دهد و این در حالی است که عکس گفته‌ی ایشان صادق است، یعنی؛ در حقیقت زبان عربی، جلالت و نفوذ خود را از قرآن کریم به‌دست آورده و هدف پروردگار متعال تمجید از زبان عربی نبوده است!
«وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ»
(آیه‌ی ۴۴ سوره‌ی فصلت)
[اگر قرآن را به زبان عجم (غیر عربی) فرو می‌فرستادیم؛ (مشرکین دوره‌ی جاهلیت) می‌گفتند:
خدایا! چرا آیات آن به روشنی بیان نشده است؟ پیامی به زبان عجم (غیر عرب) و پیامبری از قوم عرب؟
]
بنابر همین ملاحظه، خدا قرآن را به زبان عربی فرو فرستاد تا حجت را بر مشرکین مکه تمام کند و در نتیجه، بهانه‌ای به دست آنان ندهد که در قیامت به اعتراض برخیزند و بگویند؛ پیام آسمانی به زبانی جز زبان ما بود!
یک سوال:
اگر زبان مشرکین غیر از عربی بود، آیا خدا پیامبری فرو نمی‌فرستاد تا آنان را از شرّ بت‌پرستی و زنده به ‌گور کردن دختران و زناکاری و شرابخواری و برده‌فروشی و خوردن گوشت مردار و خرید و فروش زنان برحذر دارد؟ اینکه گروهی را اعتقاد بر این است که زبان عربی را می‌بایست بخشی از دین‌ فرض کرد، بایستی بدانند، آن باوری بی‌منطق، بی‌ربط و نادرست است و چیزی جز گمراهی نیست. اهل علم می‌داند، سالیان سال است که مهر اِندِراس بر پیشانی چنین اندیشه‌ای خورده است.

در ادامه فرموده‌اند؛
با اتکاء به زبان ظاهرا شیرین خود و به پشتیبانی دیوان‌های شعری که ۷۰ درصد لغات کاربردی آن، که موجب حلاوت آن اشعار است، بهره برده از بنیان کلام عرب است، خود را از تمام فرهنگ‌های جهان و به خصوص از فرهنگ مردم عرب برتر بشمارد!
در پاسخ باید گفت؛
زبان فارسی، زبانی به‌ظاهر شیرین است؟
خب، این جز نشان بی‌سوادی و بی‌فرهنگی چه چیز دیگری را در پی دارد؟
ایشان گمان کرده‌اند؛ با بیرون ریختن عقده‌های درونی خود، اذهان را تحت تاثیر قرار داده و جهانی را شگفت‌زده خواهند کرد. باور بفرمائید، در تمام عمرم تاکنون چنین هرزه‌گویی‌ها و اراجیف مضحکی نخوانده و نشنیده بودم.
ایشان چنانچه به غنی بودن و شیرین بودن زبان فارسی واقف نیستند، اندکی نظر مستشرقین و ادیبان حرفه‌ای جهان عرب را جویا شوند و ببینند، آنان درباره‌ی زبان فارسی چه گفته و چه می‌گویند و اینکه ناشیانه فرموده؛ ۷۰ درصد واژگان شعری دیوان شاعران عربی‌اند، باید عرض کنم؛ چنین فرد بی‌سوادی که حتا از درست‌نویسی یک عبارت ساده عاجز است، از کدام منبع چنین چیزی را دریافت کرده است؟ با کدام تحقیق به‌این نتیجه رسیده است؟ سالها پیش گروهی (بدون اینکه بدانند، زبان عربی نیز از زبان فارسی وام‌واژه دریافت کرده و بسیاری از واژگان را که ما گمان می‌کردیم، از زبان عربی است، در حقیقت فارسی‌اند و با بی‌تعمقی آن را عربیزه کرده‌ایم) گفتند؛ ۴۳ درصد از واژگان فارسی عربی‌اند و بعدها گروهی دیگر یک‌کلاغ را چهل‌کلاغ کردند و به مبالغه پرداختند و آن را به ۵۰ درصد رساندند و گروهی دیگر همین‌طور غلو کردند و آن را به ۶۵ درصد و ایشان به ۷۰ درصد رسانده‌اند. شاید باورتان نشود، گروهی دیگر نیز تعارف را به‌طور کل کنار گذاشته و آنرا به ۹۰ درصد نیز رسانده‌اند. جایی خواندم؛ (۷۰ درصد واژگان‌ زبان فارسی از عربی است، ۴۰ درصد ترکی و ۳۰ درصد انگلیسی و ۳۰ درصد دیگر فرانسوی و ۲۰ درصد دیگر هم زبانهای یونان و ...) است و کسی نبود تا به ایشان بگوید که؛ ای مغرضِ بی‌سوادِ نادان این آمار که از صد در صد هم گذشت و به ۱۹۰ درصد رسید. بی‌سوادی و بی‌فرهنگی هم حد‌ و مرزی دارد.
شاعران عرب در شعر خود از واژگان فارسی بهره برده و می‌برند و چنین حرکتی را از محاسن و افتخارات هنر شعری خود می‌شمارند!
بارها و بارها در دیگر مطالب خود به‌توضیح انگیزه‌ی اینکه؛ زبان فارسی وام‌واژه‌هایی را از زبان عربی دریافت کرده، پرداخته‌ام!
انگیزه‌ی راهیابی واژگان عربی به زبان فارسی، از این‌حقیر👇
http://lalazad.blogfa.com/post/1118
http://lalazad.blogfa.com/post/1119
در مطالب پیشین گفته بودیم؛ یکی از انگیزه‌های راهیابی واژگان عربی به زبان فارسی حمله‌ی اعراب بود که در نتیجه منجر به زنجیر کشیده شدن ادبیات کشورمان و کسانی که به زبان فارسی به‌سخن می‌پرداختند، گردید! هم‌چنین تحمیل زبان عربی به ایرانیان و فراموش شدن بسیاری از واژگان فارسی و به آتش کشیدن کتابخانه‌ها به‌وسیله‌ی اعراب وحشی بود که در نتیجه به نابود شدن پیشینه‌ی ادبیات فارسی انجامید. از همه مهم‌تر این‌که ایرانیان اهل منطق، نه با زور شمشیر بلکه با آغوش باز اسلام را پذیرا شدند.
بنابراین ورود اسلام به ایران و نیاز توده‌ها در به‌کارگیری واژگان قرآنی موجب شد تا فارسی‌زبانان هنگام ترجمه‌ی آیه‌های کتاب آسمانیِ قرآن از واژگان عربی سود جویند. نتیجه اینکه؛ برخلاف زعم باطل جناب (پ.پ) که اعراب دوران جاهلیت به ایرانیان علم و تمدن آموختند، باید عرض کنم که این ایرانیان بودند که اعراب را با علم، تمدن و معنای باطنی قرآن آشنا ساختند.
بسیاری از واژگان عربی موجود در زبان فارسی دارای مترادف بومی هستند اما فارسی‌زبانان به سه انگیزه در نوشتارها و گفتارهای‌شان از واژگان عربی بهره می‌برند؛ کاربردشان یا مربوط به مسائل دینی می‌شود یا به‌دلیل کاربرد طولانی واژگان عربی است و یا ناآگاهی از اینکه آن واژگان دارای معادل فارسی‌اند!
در پایان آرزو می‌کنم که ایشان به‌زودی سر عقل بیایند و هویت خود را هرچه سریع‌تر بیابند، چراکه در غیر این‌صورت در روزگاری دیگر به‌خاطر چرندیاتی که به‌خورد عده‌ای ساده‌لوح ناآگاه داده و به فریب تعداد بی‌شماری پرداخته، کِرام الکاتبین روزگارش را سیاه خواهند کرد!

حال به جعلیات تاریخی او می‌پردازیم؛
نیم‌نامبرده، ناشر جعلیاتی درباره‌ی تاریخ ایران است، از جمله؛ دوران پیش و پس از حمله‌ی مشرکین تازه به‌توحید رسیده‌ی اعراب به ایران، همچنین؛ شاهنامه‌ی فردوسی بزرگ و شاعرانی بزرگ چون؛ شخص فردوسی، سعدی و حافظ و ... که همه و همه برخلاف تحقیقات علمی، پژوهش‌های تاریخی، رویدادها و واقعیت‌های ایران‌زمین است.
هخامنشیان را جنایت‌کار و وحشی معرفی کرده که تحت نفوذ یهودیان به قدرت رسیده‌اند. حضرت زرتشت علیه السلام را پیغمبر ندانسته و با آیین زرتشتی با شدت هرچه تمام‌تر به مخالفت برخاسته و آنرا ساخته و پرداخته‌ی هندیان دانسته است.

دکتر پرویز رجبی تاریخ‌دان، ایران‌شناس، منتقد اجتماعی و مترجم برجسته‌ی کشورمان در پاسخ به جناب (ناصر پ.پ) که در یاوه‌گویی‌های خود گفته بود؛ «مورخان مدرکی ندارند تا جواب گفته‌های مرا بدهند»، با صراحت کامل گفت:
(او راست می‌گوید. پاسخ دادن به آدم بی‌سواد کار مشکلی است) 👆👆👆

روش نقد تحقیقات تاریخی

درباره‌ی معنای تاریخ تعابیر بسیاری وجود دارند اما آن تعبیری که مربوط به بحث ما می‌شود، یکی از تعاریف دکتر محمد معین است.
فرهنگ فارسی معین
تاریخ
سرگذشت‌ها و حوادث پیشینیان
دانش تاریخ مجموعه‌ای از رویدادها، روابط میان مردم، تاخت‌تازها به سرزمین‌های یک‌دیگر، شکست‌ها و پیروزی‌ها، میلادها و مرگها، پیشرفت‌ها و پسرفت‌ها، بلایای طبیعی و رویدادهای ناگهانی و ...
پژوهش‌های تاریخی گردآوری رویدادهای هماهنگ (یکپارچه و بدون تناقض) زمان پیشین است که از نگارش تاریخ‌نویسان گذشته به‌دست می‌آید. پژوهشگر با تحقیق‌های تاریخی و با در کنار هم قرار دادن مدارک و‌ شواهد موجود (کتیبه‌ها، گزارش‌های رسـمی، کـتاب‌ها و آثـار‌ به‌جا مانده‌ از زمان گذشته و ...) می‌تواند، به مقایسه بپردازد و به درستی یا نادرستی اسناد پی برد و در نتیجه به ارزیابی نهایی رخدادهای ضبط شده، بپردازد.
به‌هنگام مطالعه رویدادهای تاریخی در ذهن پژوهشگر، مانند تصویری متحرک از جلوی دیدگان می‌گذرد، تو گویی در آن زمان زندگی کرده است و همین امر موجب می‌شود تا واقعیتها هر چه بهتر در ذهن شکل گیرد و پژوهشگر دقیق‌تر و بهتر بتواند، درستی را از نادرستی تمیز دهد.
کاوشگر تاریخی می‌بایست بی‌طرفی خود را حفظ کند و به هنگام پژوهش عقربه‌ی میل خود را جز بی‌طرفی به هیچ سمت و سویی نشانه نرود و با آگاهی کامل از دانش پژوهشی و رویدادهای تاریخی به اظهار نظر بپردازد.
یکی از نکته‌هایی که محقق می‌بایست در نظر بگیرد، شرایط گذشته و اکنونی مردمان‌ است که نباید اوضاع گذشته با امروزی سنجیده شود.

مثلا کاوشگری که به مطالعه‌ی زمان داریوش‌شاه و حمله‌ی ناجوانمردانه‌ی اسکندر ملعون می‌پردازد، نباید شرایط زمان حال را در نظر بگیرد و اینگونه به‌اظهار نظر بپردازد؛ (ایرانیان با آن همه ادعا و تجهیزات نظامی از اسکندر شکست خوردند)
یک محقق واقعی می‌بایست در راستی‌آزمایی شواهد و اسناد گوناگون غور و غوطه کند. تفاوت یک محقق تاریخی و دانشمندی که می‌خواهد به تجارب علمی دست یابد، در این است که یک پژوهشگر تاریخی می‌بایست با مطالعاتی گسترده و دقیق، با رویدادهای زمان گذشته‌ای روبرو شود که دیگر قابل رویت نیست و اضافه بر آن باید به تحقیقات عمیق‌تری بپردازد تا دریابد که آیا تاریخ‌نگار در نگارش تاریخ، انصاف، عدالت و امانت در واقعیت‌گویی را رعایت کرده یا با تعصب‌ها و علاقه‌ها و خصومت‌های شخصی و قومی عقربه‌ی تمایل خود را به رویدادهای غیر واقعی معطوف داشته است. در این صورت یک محقق تاریخی به‌منظور نتیجه‌گیری می‌بایست از راه دشواری عبور کند تا به حقیقت دست یابد. یعنی اینکه؛ اطلاعات تاریخی را از هر منبع‌ جمع و با یکدیگر قیاس کند تا به اطلاعات جدیدتری دست‌ یابد و هنگام نشر اطلاعات به‌دست آمده‌اش علاوه بر اینکه می‌بایست‌ نام منابع را ذکر کند، بلکه می‌بایست به‌ توجیه دقیق علمی و پژوهشی بپردازد و دلیل نظرهای خود را بیان کند، نه اینکه به‌صدور فتوا بپردازد و مثلا بگوید؛ هخامنشیان‌ دست‌نشانده‌ی یهودیان‌ است و فردوسی فریب شعوبیه را خورده است و اشعار حافظ جعلی است و سعدی دروغ می‌گوید و قوم فارسی وجود نداشته و کوروش بد است و از این دسته مهملات بی‌ارزش احمقانه!

این حضرت آقا بدانند؛ در هر زمینه‌ی علمی، فتوا نیز می‌بایست با توجیه دقیق علمی همراه باشد.
یک نکته‌ی مهم را که یک محقق تاریخی می‌بایست سر لوحه‌ی پژوهش‌های خود قرار دهد، این است که تاریخ‌نگاران پیشین تنها به بخش کوتاهی از‌ رویدادهای‌ زمان خود اشارت داشته‌اند. از این روی پژوهشگرآن تاریخی این زمان باید با همین اطلاعات اندک با تعمق و دقت بیشتری به نتیجه‌گیری بپردازند.
نکته‌ی مهمی را که خوانندگان رویدادهای تاریخی می‌بایست از آن غافل نباشند، این است که هیچ مطلب تاریخی را که بدون اشاره به منبع معتبر نشر یافته، نپذیرند.
هر کس می‌تواند، خود را پژ‌وهشگر تاریخی قلمداد کند و بدون کوچکترین دانش تاریخی، از روی میل باطنی خود نظرهای گوناگونی ارائه دهد. مثلا می‌تواند، بگوید؛ در گذشته موجوداتی از سیاره‌ی مریخ آمدند و به روی زمین ساکن شدند و با شدت هرچه تمام‌تر با کشورهای جهان جنگیدند و ...

حال باید مطالب دروغین به‌اصطلاح تاریخی حضرت (پ.پ) را با مفاد فوق تجزیه و تحلیل کرد و‌ دید‌ آیا اینکه می‌فرمایند؛ ((هخامنشیان قومی جنایتکار و دست‌نشانده‌ی یهودیان بودند و آنچنان به کشتار ادامه دادند که تا قرن‌های متوالی پیش از بعثت پیامبر اکرم هیچ انسانی در ایران زندگی نمی‌کرده، هم‌چنین حضرت زرتشت علیه السلام وجود نداشته و اوستا نوشته‌ی هندیان امروزی است و‌ ایرانیان قبل از اسلام زرتشتی نبودند)) تحقیق تاریخی و علمی است یا خیال‌پردازی و دروغ محض است!


آثاری از قوم مادها 👆

ایشان از کدام منبع می‌فرمایند؛ هیچ اثری از قوم مادها به‌جا نمانده و از مورخان می‌خواهم، اشیایی از آن دوران رو کنند که هرگز نمی‌توانند؟ از کدام منبع می‌فرمایند در کتیبه‌ی بیستون نقشی از خداپرستی زرتشتیان موجود نیست و همه ترفند هستند؟


نقش آیین خداپرستی زرتشتیان در کتیبه‌ی بیستون👆
از کجا به این نتیجه رسیده‌اند که؛ هخامنشیان قومی خونخواربود))؟ در کدام کتاب تاریخی نوشته شده است؟


میدان فردوسی در ایتالیا 👆

وقتی مستشرقین ایران‌شناس از فردوسی به‌عنوان یک چهره‌ی پاک و یک انسان شریف یاد می‌کنند، آیا ایشان نباید بدانند که آنان با دانش و پژوهش به چنین نتیجه‌ای رسیده‌اند؟
فضل الله‌ نکولعل آزاد
کرج. ۲۹ اسفند ۱۳۹۳
www.lalazad.blogfa.com

نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ |

وزن (هارمونی) چیست؟
هارمونی از نظر لغوی؛ واژه ای فرانسوی است و به‌معنای هماهنگی، سازش و تناسب است!
وزن هارمونی در شعر:
یک نوع هماهنگی و تناسب میان هجاهای بلند و کوتاه در عبارات است، به گونه ای ‌که موسیقی آن عبارات، برای شنونده دلنشین و گوشنواز باشد.
گروهی از معاصرین معتقد هستند از آنجا که قدما در تعریف شعر، دقیقاً نظر واحدی نداشتند لذا میتوان وزن آهنگین را از آن زدود و با استناد به کلام تحریف شده‌ی نیمایوشیج، هنر شعر را تنها در خیال‌انگیز بودن و تصویرسازی جستجو می‌کنند و این در حالی است که چنانچه اگر بخواهیم تنها خیال‌انگیز بودن کلام را پایه‌ی اصلی و زیربنای خلق شعر راستین قرار دهیم، این را هم باید بپذیریم که صادق هدایت سرآمد شاعران روزگاران است، چون او در آفرینش «بوف کور» بیشترین خیال‌پردازی‌ها را آفریده است.
اما عزیزان:
اگر قدما و متأخرین در تعریف شعر راستین کم و بیش نظرهای متفاوتی ارائه داده‌اند؛ لااقل در پذیرش اصالت دو جوهره‌ی اساسی شعر، اتفاق نظر داشتند که آن دو اصل همانا: وزن و قافیه است که به اعتقاد من هر دو لازمه‌ی شعر به‌شمار می‌روند!
به علاقمندان هنر شاعری توصیه می‌کنم:
اگر نمی‌توانید، کلام موزون آهنگین بسرایید و یا اگر وزن آهنگین را لازمه‌ی شعر نمی‌دانید؛ دست‌کم از وزن هارمونی (هماهنگی هجاها) بهره برید و گه گاه با قافیه، گوش مخاطبین را نوازش دهید.
وزن و قافیه تأثیر و مقام کلام را دوچندان می‌کند و در نفوذ شعر در جان و روح آدمی نقش مهمی را ایفا می‌نماید! در وزن آهنگین (شیوه‌ی نیمایی) هرگاه رکن (افاعیل عروضی) کامل و بندها و مصاریع بسته شوند؛ می‌توان از سر خط بند یا مصرع بعد را آغاز کرد اما در نثرهای شاعرانه بدلیل نداشتن رکن عروضی؛ سرایندگان به سلیقه‌ی خود کلمات را زیر هم می‌چینند و اگر بعد از مدتی واژگان مقطعِ سروده‌های‌شان را در چند سطر کنار هم آوریم و از آنان بخواهیم که دوباره دقیقاً همانند گذشته تکه‌تکه نمایند؛ درجه‌ی ضریب احتمال در عدم توانایی‌شان رو به بالا نشان داده می‌شود.
از آنجا که سروده‌های‌شان دارای رکن (افاعیل عروضی) نیست و قاعده‌ای برای این‌کار مشاهده نمی‌شود؛ چیدمان‌های‌شان سلیقه‌ای انجام می‌پذیرد که هر بار ممکن است این سلایق در شرایط متفاوت روحی ذهنی، تغییر پذیرد و یا حتا از ذهنشان بگریزد!
توصیه می‌کنم کسانی که به هر دلیل نمی‌خواهند از وزن آهنگین بهره برند؛ برای سروده‌های‌شان از وزن هارمونی سود جویند و لااقل طبق فرم وزن هارمونیک (هماهنگی هجاها) عبارات را در کنار هم قرار دهند!
دیگر اینکه بهتر است در سروده‌های خود از صورخیال و هنر تداعی تصاویر در ذهن بهره برند و حتما از عبارات غامض و معقد دوری کنند و بیان خود را به دور از ذهن آدمی پرورش ندهند!
در تعریف هنر آورده‌اند؛ هنر وسیله‌ای‌ است که هنرمند می‌بایست با آن احساسات خود را بیان کند و ایجاد اثر هنری مخصوص گروهی خواص است که دیگر عوام عادی از انجام دادن آن عاجزند و این بدان معناست که می‌بایست حداقل با ایجاد وزن هارمونی و صورخیال (دانش بدیع) و تصویرسازی کلام غیرموزون را از نوشتار عادی متمایز کرد.
فراموش نشود اگر به عنوان چاشنی کلام گه گاه قافیه‌ای به سروده‌های‌تان افزوده شود؛ بهتر است. بدیهی است که قوافی و صورخیال، علم بدیع (آرایه‌های ادبی به خودی خود فاقد هرگونه ارزش هنری است و این بدان معناست که تکنیک‌های شعری حتما می‌بایست در خدمت احساسات و اندیشه‌ی متعالی شاعر باشد.
امید است که این مهم هرگز فراموش نشود.
به اعتقاد من اولین شاعر ایرانی که از وزن هارمونی بهره برد؛ شیخ سعدی بود:
(منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...)
نمونه سروده‌ی مرحوم خسرو گلسرخی که از وزن هارمونی بهره برده است:
کاجهای بلند
این کاجهای بلند است
که در میانه‌ی جنگل
عاشقانه می‌خواند:
ترانه ی سیّال سبزِ پیوستن
برای مردم شهر
نه چشم‌های تو ای خوبتر ز جنگل کاج
اینک برهنه‌ی تبر است
با سبزىِ درخت هياهويت
ای سوگوار سبزْ بهار!
این جامه‌‌ى سیاه معلق را
چگونه پیوندی است
با سرزمین من؟
آن کس که سوگوار کرد خاک مرا
آیا شکست
در رفت و آمد حمل این همه تاراج؟
این سرزمین من چه بی‌دریغ بود
که سایه‌ی مطبوع خویش را
بر شانه‌های ذوالاکتاف پهن کرد
باغ‌ها ميان عطش سوخت
و از شانه‌ها طناب گذر كرد!
اين سرزمين من چه بى‌دريغ بود!
ثقل زمين كجاست؟
من در كجاى جهان ايستاده‌ام؟
با بارى از فريادهاى خفته و خونين
اى سرزمين من!
من در كجاى جهان ايستاده‌ام؟
و یا:
شعر بی‌نام
بر سینه ات نشست
زخم عمیق و کاریِ دشمن
امّا
ای سرو ایستاده! نیفتادی
این رسم توست که ایستاده بمیری!
در تو ترانه های خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو سرود فتح
این‌گونه چشم‌های تو روشن
هرگز نبوده است
با خون تو
میدان توپخانه
در خشم خلق بیدار می‌شود
توده از آن سوی توپخانه
بدین سوی سرزیر می‌کنند
نان و گرسنگی
به تساوی تقسیم می شود
ای سرو ایستاده!
این مرگ توست که می‌سازد
دشمن دیوار می‌کشد
این عابران خوب و ستم بر
نام ترا
این عابران ژنده نمی‌دانند
و این دریغ است اما
روزی که خلق بداند
هر قطره قطره خون تو
محراب می‌شود؛
این خلق نام بزرگ ترا
در هر سرود میهنی‌اش
آواز می‌دهد
نام تو پرچم ایران،
خزر
به نام تو زنده است
باید که دوست بداریم یاران
باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگر چه رسا نیست
باید یکی شود
باید تپیدن هر قلب اینک سرود
باید سرخی هر خون اینک پرچم
باید که قلب ما
سرود ما و پرچم ما باشد
باید در هر سپیدی البرز
نزدیک‌تر شویم
باید یکی شویم
اینان هراسشان ز یگانگی ماست
باید که سر زند
طلیعه‌ی خاور
از چشم‌های ما
باید که لوت تشنه
میزبان خزر باشد
باید که کویر فقیر
از چشمه‌های شمالی بی‌نصیب نماند
باید که دست‌های خسته بیاسایند
باید که خنده جای اشک بگیرد
باید بهار
در چشم کودکان جاده‌ی ری
سبز و شکفته و شاداب
باید بهار را بشناسند
باید جوادیه بر پل بنا شود
پل
این شانه‌های ما
باید که رنج را بشناسیم
وقتی که دختر رحمان
با یک تب دو ساعته می‌میرد
باید که قلب ما
سرود و پرچم ما باشد
نام تو پرچم ايران
خزر به‌نام تو زنده است
سراینده: خسرو گلسرخی

🔵
نویسنده: فضل الله نکولعل آزاد
تهران ۱۳۶۱

http://lalazad.blogfa.com
http://faznekooazad.blogfa.com
http://fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
http://f-lalazad.blogfa.com
http://karshenasaneadabiatefarsi.blogfa.com ›
http://www.nekoolalazad.blogfa.com
http://nazarhayeadabi.blogfa.com.
http://nekooazad.blogfa.com
http://www.sadivahaafez.blogfa.com/
اینستاگرام. مطالب ادبی lalazad-40



سعدی . نکولعل آزادنکولعل آزاد . خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی

🔵

نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ |

گرم‌تر از آفتاب
پرند گیسوان پر پیچ و تاب است
لبان سرخ تو همچون شراب است
سراسر سینه‌ام از عشق تو سوخت
نگاهت گرم‌تر از آفتاب است
اصفهان. عالی‌قاپو. نقش‌جهان
١٣٨٦/١/٦
فضل الله نکولعل آزاد

http://lalazad.blogfa.com
http://faznekooazad.blogfa.com
http://fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
http://f-lalazad.blogfa.com
http://karshenasaneadabiatefarsi.blogfa.com ›
http://www.nekoolalazad.blogfa.com
http://nazarhayeadabi.blogfa.com.
http://nekooazad.blogfa.com
http://www.sadivahaafez.blogfa.com/
اینستاگرام. مطالب ادبی lalazad-40


@
@

.....

نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ |